تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
حضرت فرمود : « لا » . عمر آمد و چنان سؤال كرد . باز چنين جواب فرمود . پس ايشان خاموش شده ، به يكديگر نگاه مىكردند . حضرت فرمود كه : « آن شخص كسى است كه نعل مرا پينه مىكند » و اشاره به حضرت اسد اللّه الغالب نمود و فرمود كه : « او جنگ خواهد كرد به تأويل قرآن ، وقتى كه مردم سنّت مرا ترك كرده باشند ، و كتاب خدا را تحريف نموده ، در دين سخن گويند ، با آنكه اهل او نباشند . پس جنگ خواهد كرد به جهت احياى دين در راه خدا . » 160

[ جنگ خيبر ]

و ديگر جنگ خيبر بود ؛ و آن در سال هفتم از هجرت حضرت رسول بود ؛ و فتح آن قلعه به دست امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - شد ؛ و حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - محاصره فرموده بود آن قلعه را مدّت بيست روز و كسرى ؛ و در بعضى از روزها كفّار خيبر در قلعه را گشوده ، خندق دور قلعهء خود را ملاحظه مىنمودند . روزى مرحب با اصحاب خود بيرون آمده ، متوجّه حرب شد . پس حضرت رسالت‌پناه ابو بكر را طلبيده ، رايت را به او سپرد ، و با جمعى از مهاجرين به جنگ
/ 41 B /
فرستادند . ايشان منهزم شده ، بازگشتند . روز ديگر عمر را طلبيده ، فرستادند . او نيز به زودى گريخته ، بازآمد . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه : « علىّ كجاست ؟ » عرض كردند كه درد چشمى دارد .
دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 109 | محمد باقر شهرستانى موسوى / على اوجبى