حضرت فرمود : « لا » .
عمر آمد و چنان سؤال كرد .
باز چنين جواب فرمود .
پس ايشان خاموش شده ، به يكديگر نگاه مىكردند .
حضرت فرمود كه : « آن شخص كسى است كه نعل مرا پينه مىكند » و اشاره به حضرت اسد اللّه الغالب نمود و فرمود كه : « او جنگ خواهد كرد به تأويل قرآن ، وقتى كه مردم سنّت مرا ترك كرده باشند ، و كتاب خدا را تحريف نموده ، در دين سخن گويند ، با آنكه اهل او نباشند . پس جنگ خواهد كرد به جهت احياى دين در راه خدا . » 160
[ جنگ خيبر ]
و ديگر جنگ خيبر بود ؛ و آن در سال هفتم از هجرت حضرت رسول بود ؛ و فتح آن قلعه به دست امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - شد ؛ و حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - محاصره فرموده بود آن قلعه را مدّت بيست روز و كسرى ؛ و در بعضى از روزها كفّار خيبر در قلعه را گشوده ، خندق دور قلعهء خود را ملاحظه مىنمودند .
روزى مرحب با اصحاب خود بيرون آمده ، متوجّه حرب شد . پس حضرت رسالتپناه ابو بكر را طلبيده ، رايت را به او سپرد ، و با جمعى از مهاجرين به جنگ
/ 41 B /
فرستادند . ايشان منهزم شده ، بازگشتند . روز ديگر عمر را طلبيده ، فرستادند . او نيز به زودى گريخته ، بازآمد . پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه :
« علىّ كجاست ؟ »
عرض كردند كه درد چشمى دارد .