تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه : « اين مرد ، عمرو بن عبدود است . » حضرت امير خاموش شدند . ديگر باره آن ملعون آواز داد كه : « آيا مبارزى هست كه بيرون آيد ؟ كجا رفت آن بهشت شما كه گمان داريد كه چون كشته شويد ، داخل آن خواهيد شد ؟ چرا بيرون نمىآييد به نزد من ؟ » پس امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - نزد رسول خدا آمده ، طلب رخصت نمود . آن حضرت جواب را اعاده فرمودند . باز امير المؤمنين ساكت شد . مرتبهء سيّم آن ملعون آواز بلند كرده ، مبارز طلبيد . امير المؤمنين به خدمت حضرت مصطفى آمده ، اذن طلبيد . آن حضرت فرمود كه : « اين عمرو عبدود است ، مىشناسى او را ؟ » پس امير المؤمنين گفت : « مىشناسم او را ، و از تو رخصت مىخواهم . » پس آن حضرت او را مرخّص ساختند و فرمودند : « همهء اسلام بيرون رفت به سوى همهء كفر . » ( و اين كنايه است از غلوّ ايشان در اسلام و كفر كه تمامى اسلام امير المؤمنين است ، و گويا اسلام غير در جنب اسلام ايشان ، اسلام نيست و همچنين كفر آن ملعون ، خذله اللّه . ) پس امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - در برابر عمرو آمد و گفت : « يا عمرو ! از تو شنيده‌ام كه بارها مىگفتى : با خدا عهد كرده‌ام كه گر كسى از قريش بخواند مرا به يكى از دو امر ، نيست الّا آنكه يكى آنها را قبول كنم . » عمرو گفت : بلى چنين است . حضرت فرمود كه : « مىخوانم تو را به اسلام و ايمان به خدا و رسول . » عمرو گفت : مرا به اين احتياج نيست .