آن سيّد را شكافت و جگر او را برآورد و او را مثله كرد و برفت .
و كشتگان كفّار در آن روز اكثر به شمشير امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - مقتول شده بودند و فتح و رجوع مردم به نزد پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - به ثبات قدم امير المؤمنين بود . 156
[ جنگ خندق ]
و ديگر جنگ خندق بود . چون حضرت رسول خدا از حفر خندق فارغ شدند ، قريش با تبع و جيش خود از قبيلهء كنانه و اهل تهامه ( يعنى مكّهء معظّمه ) ده هزار مرد جرّار خونخوار به جنگ آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - آمدند ؛ و قبيلهء غطفان و اتباع ايشان از اهل نجد - كه سه هزار مرد بودند - به ايشان ملحق شده ، اطراف و اكناف مسلمانان را از فوق و تحت فروگرفتند ، چنان كه اللّه تعالى خبر داده و فرموده در كلام مجيد :
إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ
و حضرت سيّد كاينات با خدم و حشم - كه سه هزار مرد بودند - از مدينه بيرون آمدند ، و در برابر ايشان صفّ كشيدند ، و خندق را ميان دو صفّ قرار دادند .
و كفّار اشرار با اين كثرت و عدّت ، با قوم يهود نيز اتّفاق كرده ، كار بر اهل اسلام تنگ كردند و شجاعان و سواران قريش كه از آن جمله عمرو بن عبدود و عكرمة بن ابى جهل بود ، به ميدان آمدند . پس عمرو آواز داد كه : « من يبارزنى « 1 » ؟ ! »
( يعنى : « كسى هست كه در برابر من آيد و جنگ كند ؟ ! » )
امير المؤمنين
/ 38 B /
- صلوات اللّه عليه - فرمود كه : « من مبارز توام « 2 » » و به خدمت حضرت رسول آمده و رخصت طلبيد .
هامش
( 1 ) . ك : من يبارز .
( 2 ) . س : تو .