تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
حضرت رسول . پس آن حضرت - صلوات اللّه عليه - برگشت به نزد رسول خدا و از آنچه شنيده بود به خدمت حضرت عرض كرد ، و بعد از آن عود فرموده تا آنكه نزديك قلعه‌هاى ايشان رسيد . شخصى از ايشان آن حضرت را شناخت و فرياد كرد كه : « قاتل عمرو آمد . » ديگرى نيز چنين گفت . همگى گريختند از برج و بارهء قلعه ؛ و آن سيّد ، علم را در پاى قلعه بر زمين فروبردند ، و ايشان روى پليد خود به آن حضرت كرده ، به پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - ناسزا مىگفتند . حضرت رسالت‌پناه آواز دادند كه : « يا إخوة « 1 » القردة و الخنازير !
/ 40 A /
إنّا إذا نزلنا بساحة قوم فساء صباح المنذرين » ( يعنى : « اى « 2 » برادران ميمون و خوك ! هرگاه ما در عرصهء قومى فرودآييم ، پس بدا روز آن جماعت كه دمار از ايشان برمىآريم . » ) يهودان گفتند : يا ابا القاسم ! تو هرگز جاهل و سبّاب نبودى . جناب مقدّس مصطفوى را حيا مانع شد به قهقرى ( يعنى از پس پشت بازگشتند ) و بيست و پنج شب ايشان را محاصره فرمودند تا آنكه راضى شدند كه به حكم سعد بن معاذ انصارى از قلعه فرود آيند ، و او را بر خود حكم ساختند و « 3 » گفتند كه : ما بيرون مىآييم از قلعه به شرط آنكه هرچه سعد بن معاذ دربارهء ما بگويد ، ما و شما به گفتهء او رضا دهيم . و به اين شرط از قلعه بيرون آمدند . پس حكم كرد سعد بن معاذ به قتل مردان ايشان ، و سبى اولاد و زنان ، و قسمت اموال و خواستهء ايشان بر مسلمانان . و چون به مدينه آمدند ، حضرت رسول فرمود كه مردان ايشان را در بعضى
هامش
( 1 ) . س : أخو . ( 2 ) . س : أخو . ( 3 ) . س : - و .