تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
بود و او را قوچ لشكر مىگفتند . پس چون صفوف قتال آراسته شد ، امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - خود را به او رسانيده ، ضربتى بر او زد كه چشمش بيرون افتاد و فرياد عظيمى كرد و علم از دستش بيفتاد . برادرش مصعب چون چنان ديد ، علم را برداشته ، متوجّه ميدان شد ؛ و عاصم بن ثابت در برابر او آمده ، او را نزد برادر فرستاد . پس غلام او - كه صواب نام داشت - علم ناصواب را برداشت . آن حضرت - صلوات اللّه عليه - ضربتى بر او زده ، دست راست او را قلم كرد . آن ملعون ، علم اهل
/ 37 A /
طغيان را باز به دست چپ خود گرفت ، به ضربت ديگر هم آن را قطع فرمود . علم را به سينهء خود گذاشته ، به دو دست بريده نگاه داشت . ديگر باره ضربتى بر سر او زد كه با علم بيفتاد . مشركان چون علم خود را سرنگون ديدند ، فرار بر قرار اختيار نموده ، گريختند . مسلمانان مشغول جمع كردن غنيمت شدند . چون مستحفظان شعب ديدند كه مردم غنيمت جمع مىكنند ، قوّت طامعهء ايشان به حركت آمده ، از واهمهء آنكه مبادا غنيمتى به دست ايشان نيفتد ، نزد سركردهء خود آمده ، رخصت طلبيدند . عبد اللّه گفت كه : حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - امر فرمود كه از جاى خود حركت نكنم . ايشان گفتند : آن حضرت چنان فرمود و نمىدانست كه حال بر اين منوال خواهد شد . پس متوجّه اخذ غنيمت شده ، عبد اللّه را تنها گذاشتند . چون مشركان چنان