فضيلت جماعت را درنيافتند . آن جماعت به خدمت حضرت آمده ، استغاثه نمودند ، و آن سيّد اوصيا دست به دعا برداشته ، از خداوند عالميان سؤال كرد كه آفتاب را برگرداند تا همهء اصحاب نماز با آن حضرت در وقت بگذارند . دعاى آن سيّد به درجهء قبول رسيده ، آفتاب برگرديد و هولى بر مردم مستولى شده ، تسبيح و تهليل و استغفار بسيار كردند . 139
و ديگر وقتى آب فرات طغيان نموده بود در كوفه ، و مردم واهمه كردند كه مبادا غرق شوند . پناه به آن حضرت آوردند . آن سيّد اوليا بر استر رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - سوار شده ، بيرون آمدند و همهء مردم در ركاب ظفر انتساب آن حضرت بودند تا كنار فرات رسيدند . آن مقتداى مؤمنان ، پاى مبارك از ركاب خالى كرده ، پياده شد ، وضويى كامل گرفت و به تنهايى نماز گذارد و مردم ايستاده نظاره مىكردند . پس آن حضرت - صلوات اللّه عليه - دعايى خواندند كه اكثر مردم شنيدند . آنگه به كنار فرات آمده ، عصايى كه در دست مبارك آن حضرت بود ، بر آب زد ، و فرمود كه : « كم شو به فرمان اللّه تعالى . »
همان لحظه آب فرورفت ، چنان كه ماهيان ته آب پيدا شدند . بسيارى از ماهيان بر آن حضرت سلام كردند به امارت و پادشاهى مؤمنان و بعضى ديگر ساكت بودند ، مثل : جرّىّ و مارماهى و زمّار . مردم تعجّب كردند و از آن حضرت سبب آن را پرسيدند .
آن سيّد فرمود
/ 32 A /
كه : « بعضى ماهيان كه حلال و طيّب بودند ، اللّه تعالى ايشان را متنطّق ساخت به سلام به من ؛ و بعضى كه حرام و نجس بودند ، همچنان ساكت بودند . » 140