است . شنيدم از حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - كه مىفرمود كه اگر همه آسمانها و زمينها را در يك ترازو گذارند و ايمان علىّ را در كفّهء ديگر ، هر آينه ايمان او سنگينتر خواهد بود . 134
و در همان كتاب روايت شده از امّ سلمه كه گفت : روزى حضرت سيّد انبيا نزد من بود كه جبرئيل آمد . پس آن حضرت خنديد . چون جبرئيل رفت ، عرض كردم كه : پدر و مادرم فداى تو باد ، يا رسول اللّه ! چه چيز شما را خندانيد ؟
فرمود كه : خبر داد مرا جبرئيل كه در وقت آمدن گذشتم بر علىّ و او حيوانات خود را به چراگاه برده ، آنجا خواب رفته ، و بعضى از بدنش مكشوف بود . جبرئيل مىگويد كه : « آمدم به نزديك آن حضرت و
/ 30 B /
جامههاى مطهّر آن حضرت را به جاى خود آوردم . يافتم سردى ايمان او را كه به دل من رسيد . » 135
و حضرت امير - صلوات اللّه عليه - روزى از مردم شهادت مىطلبيد كه هركه شنيده باشد از پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - كه مىفرمود : « من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه » ( يعنى : « هركس كه من صاحب اختيار اويم ، پس علىّ صاحب اختيار اوست » ) اداى شهادت كند .
همگى شهادت دادند كه شنيدهاند الّا انس بن مالك كه آنجا حاضر بود و شهادت نداد .
امير المؤمنين فرمود كه : « چه چيز مانع تو شد كه شهادت ندادى و تو نيز مثل ايشان شنيده بودى ؟ »
گفت : يا امير المؤمنين ! پير شدهام و فراموش كردهام .
حضرت فرمود : « بار خدايا ! اگر دروغ گويد ، پس مبتلا كن او را به پيسى و سفيدى كه عمامه او را نپوشاند و در ميان خلق رسوا باشد . »