تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
صحابه كه روزى پيغمبر در خانهء مطهّر خود نشسته بودند و حضرت امير المؤمنين برابر او نشسته كه جبرئيل نازل شد و با حضرت رسول اللّه راز مىگفت . چون وحى آن حضرت را فراگرفت ، بىخود شدند . امير المؤمنين سر مبارك آن حضرت را گرفته ، بر ران خود گذاشت ، و آن حضرت برنخواستند تا آفتاب غروب كرد . امير المؤمنين مضطرب شده ، نماز پسين را نشسته به ايما كرد . چون حضرت به حال آمدند ، پرسيدند كه : « نماز پسين تو فوت شد ؟ » عرض كرد كه : « يا رسول اللّه ! نتوانستم كه برخيزم و نماز كنم به سبب حالتى كه در شما بود از نزول وحى . » فرمود كه : « از خدا طلب كن تا آفتاب را براى تو برگرداند تا نماز را ايستاده در وقتش بگذارى ، چنان كه فوت شده بود از تو ، كه اللّه تعالى دعاى تو را مستجاب مىكند . چون اطاعت خدا و رسول او كردى . » پس حضرت امير - صلوات اللّه عليه - دست مبارك به دعا برداشت و از اللّه تعالى ردّ شمس را مسئلت نمود . پس آفتاب برگشت تا به جاى وقت نماز پسين رسيد ، ايستاد ؛ و آن حضرت نماز عصر را گذارده در وقت خود ، و آفتاب غروب كرد . مرتبهء دويم بعد از پيغمبر بود - صلّى اللّه عليه و آله - : و آن‌چنان بود كه آن حضرت - عليه السلام - با لشكر به كنار فرات فرود آمده بودند . چون اراده كردند كه از
/ 31 B /
فرات بگذرند به بابل ، بسيارى از اصحاب آن حضرت مشغول گذرانيدن چهارپايان و اسباب شدند ؛ و آن حضرت و قليلى از اصحاب ، نماز پسين گذراندند و آفتاب غروب كرد ، و نماز بسيارى از مردم فوت شد ، و هيچ‌كدام