گوشت من است ؛ و خون تو ، خون من . بدرستى كه حقّ با تو است و به زبان تو و دل تو و برابر چشم تو ؛ و ايمان مخلوط شده با گوشت و خون تو ، چنان كه مخلوط شده با گوشت و خون من .
بدرستى كه اللّه تعالى امر كرد مرا به اينكه مژده دهم تو را كه تو و فرزندان تو در بهشت خواهيد بود ؛ و دشمنان تو در آتش جهنّم .
/ 30 A /
وارد نمىشود بر حوض كوثر ، كسى كه دشمن تو باشد و غايب نمىشود از آن ، كسى كه دوست تو باشد . »
حضرت امير فرمود كه : « چون اينها را شنيدم به سجده افتادم و حمد كردم اللّه تعالى را بر آنچه انعام به من فرموده از اسلام و قرآن ، و به آنكه مرا دوست پيغمبر خود خاتم النبيّين و سيّد المرسلين - صلّى اللّه عليه و آله - گردانيد . » 133
و در كتاب مناقب از زمخشرى روايت شده كه گفت : روزى دو مرد آمدند نزد عمر و پرسيدند كه : كنيز را چند طلاق مىتوان داد ؟
و عمر برخواست و رفت به طرف پشت سر خود نزد مردى كه پيش سر او موى نداشت ( يعنى اصلع بود ) و از وى پرسيد .
او گفت كه : دو طلاق .
عمر روى به ايشان كرد و گفت : دو طلاق مىتواند داد .
يكى از ايشان به عمر خطاب كرد كه : ما نزد تو آمديم كه امير مؤمنانى و سؤال كرديم . تو به نزد ديگرى رفتى و سؤال كردى ! به خدا قسم مىدهم تو را كه اين مرد با تو اين سخن نگفت و تو از او فرانگرفتى .
عمر گفت : واى بر تو ، چه مىدانى كه او كيست ؟ ! اين علىّ بن ابى طالب