تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
انحاى قتل ، هركدام را كه دوست‌تر مىدارى . قنبر - رضى اللّه عنه - گفت : اين را به تو گذاشتم كه تو اختيار كنى . زيرا كه هر نحو كه تو مرا مىكشى ، به آن نحو من تو را خواهم كشت ؛ و مولاى من - صلوات اللّه عليه - مرا خبر داده كه قتل من به عنوان ذبح خواهد بود به ظلم و ناحقّ . پس حجّاج امر كرد كه او را ذبح كردند - رضوان اللّه عليه - . 103 و ديگر آنكه مردى به خدمت آن حضرت - صلوات اللّه عليه - آمد و گفت : يا امير المؤمنين ! مىگذشتم به وادى القرى ، ديدم خالد بن عرفطه را كه مرده بود . پس استغفار كن به جهت او . و حضرت فرمود كه : « او نمرده و نخواهد مرد تا آنكه قائد لشكر ضلالت شود و علمدار او حبيب بن جمّاز « 1 » خواهد بود . » مردى از زير منبر برخواست و گفت : يا امير المؤمنين ! من محبّ و شيعهء خاندان شماام . فرمود كه : « تو كيستى ؟ » گفت : من حبيب بن جمّازم . حضرت - صلوات اللّه عليه - فرمود كه : « بپرهيز از برداشتن آن علم ! و خواهى برداشت و داخل مسجد خواهى شد از اين در - و اشاره به باب الفيل فرمود - . » پس چون حضرت امير المؤمنين و امام حسن - عليهما السلام - شهيد شدند و حضرت امام حسين - عليه السلام - به كربلا آمد ، پسر زياد ملعون ، عمر سعد لعين را به حرب آن حضرت فرستاد و خالد بن عرفطه را مقدّمهء لشكر كرد و حبيب بن
هامش
( 1 ) . ك : حبيب بن حمار .