عمرو بن حريث « 1 » كه : « من همسايهء تو خواهم شد . با من شرط همسايگى نيكو به جاى آور . »
پس عبيد اللّه بن زياد ملعون او را بر دار كشيد به همان درخت ، و حربه بر او زد و بكشت . 100
و خبر دادند كه دست و پاى رشيد هجرىّ را خواهند بريد و بر دارش خواهند كشيد . به همان نحو واقع شد . 101
و فرمود كه : « حجّاج ، كميل بن زياد نخعى را خواهد كشت » و چنان شد .
102
و از آن جمله ، اخبار به كشته شدن قنبر و ذبح او بود . راوى روايت كرده كه روزى حجّاج - عليه اللعنة و العذاب - با تبع و اصحاب خود نشسته ، صحبت مىداشت و گفت كه : دوست مىدارم كه تقرّب جويم به خدا به قتل يكى از اصحاب ابو تراب .
گفتند اصحاب آن ملعون كه : نمىدانيم كسى را كه زيادتر از قنبر - غلام او - با او صحبت داشته باشد .
پس امر كرد به احضار قنبر - رحمة اللّه عليه - چون حاضر شد ، خطاب به او كرد كه : تبرّى كن از دين مولاى خود .
قنبر گفت : هرگاه تبرّى كنم از دين آن مولاى ، پس تو دين بهترى
/ 22 A /
به من بنماى .
حجّاج گفت : چون تبرّى نخواهى كرد ، تو را خواهم كشت . پس اختيار كن از
هامش
( 1 ) . س : - بن حريث .