جمّاز را علمدار ؛ و آن ملاعين جمعيّت نموده ، داخل مسجد شدند از باب الفيل كه آن حضرت - صلوات اللّه عليه - نشان داده بود . 104
و از آن جمله ، آنكه فرمودند به براء بن عازب انصارى كه : « كشته خواهد شد فرزند من حسين و تو زنده خواهى بود و يارى او نخواهى كرد . »
و هميشه بعد از واقعهء كربلا مىگفت
/ 22 B /
و قسم ياد مىنمود كه امير المؤمنين مرا خبر داده بود از اين قضيه و من يارى او نكردم ؛ و اظهار حسرت و پشيمانى مىكرد . 105
و از آن جمله ، روايت كرده جويرية بن مسهّر عبدى كه در خدمت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - متوجّهء صفّين شديم و رسيديم به زمين كربلا . آن حضرت در كنار لشكر بايستاد و نظر به چپ و راست آن بيابان نمود و گريست و گفت : « و اللّه كه اين موضع خوابانيدن شترهاى ايشان و محلّ ريختن خونهاى ايشان است . »
پرسيدند كه : يا امير المؤمنين ! اين چه موضع است ؟
فرمود كه : « اين زمين كربلا است ، و اين ارض پر كرب و بلاست . در اين موضع كشته خواهند شد گروهى كه داخل بهشت مىشوند بىحساب . »
پس روانه شدند و بر مردم مجهول ماند كه آن گروه چه كسانى خواهند بود ، تا آنكه قصّهء حضرت امام حسين - صلوات اللّه عليه - واقع شد و دانسته شد كه مراد حضرت ايشان بودهاند . 106
و از آن جمله ، اخبار آن حضرت بود - صلوات اللّه عليه - به معمور شدن زوراء ( يعنى بغداد ) و به پادشاهى بنى عبّاس و ذكر احوال ايشان ؛ و به استيلاى لشكر