و فتح بغداد بود - سلطان خطاب به پدرم نمود و گفت : چگونه به مكتوبم عمل كردى و نزد من حاضر شدى قبل از آنكه بدانى كه كار من و خليفه به كجا خواهد رسيد ؟ شايد كه من با خليفه صلح كرده ، برمىگشتم ؟
پدرم گفت : سبب جرأت ما بر اين حركت ، حديثى است كه از مولاى ما امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - به ما رسيده كه آن حضرت فرمودند در خطبهاى از خطب خود كه مضمونش اين است كه : « بغداد ! « 1 » و چه مىدانى چه جايى است بغداد ! زمينى است ذات اثل ( يعنى صاحب درخت گز ) كه بناهاى عظيم در آن خواهد شد و مردم بسيار در آنجا ساكن خواهند بود ؛ و خواهند بود در آن زمين قهارم و خزّان « 2 » ( يعنى وكلا و مردمى كه مباشر امور توانند شد و دليران ) و بنى عبّاس او را وطن و پايتخت خود مىكنند ؛ و از براى زينت و لهو و لعب مساكن ترتيب مىدهند ؛ و در آن بلده جائران ظلمكننده و صاحب هيبتان ترساننده
/ 23 B /
و پيشوايان فاجر و قرّاء فاسق و وزيرهاى خائن ، كه خدمت ايشان مىكرده باشند اولاد فارس و روم . امر نمىكنند به معروف ، هرچند كه او را بدانند و ترك منكر نكنند ، اگرچه ايشان را از آن منع كنند ؛ و اكتفا كنند مردان ايشان به مردان ، و زنان ايشان به زنان . پس در اين وقت ، خواهد رسيد اهل بغداد را غمى شامل و گريستنى كامل ؛ و ناله و فريادى بىحاصل خواهد بود از سطوتهاى تركان . و چه تركان ! گروهى تنگچشم كه رويهاى ايشان مانند سپرهاى فراخ دامن پوست گرفته است ، و پوشش ايشان آهن است ؛ و برهنهاند از پوششهاى متعارف ، و همگى سادهرو و بىريشاند . پيشروى ايشان پادشاهى
هامش
( 1 ) . ك : الزوراء .
( 2 ) . س : جراة .