ولىّ خدا همان حرف را اعاده فرمود ، و در اين سخن بودند كه سوار ديگر آمد و خبر داد كه : لشكر خوارج از نهر عبور كردند و من نيامدم تا آنكه علمهاى ايشان را به اين طرف نهر ديدم .
حضرت فرمود كه : « و اللّه كه نگذشتهاند . چون بگذرند كه جاى كشته شدن ايشان اين طرف نهر نيست ! »
راوى گويد كه : من در دل خود به شكّ افتادم و عهد كردم كه اگر حال چنان باشد كه سواران گفتند ، اوّل كسى كه با آن حضرت جنگ كند ، من خواهم بود ؛ و الّا چنان به حرب دشمنان او ثبات قدم ورزم كه كشته شوم در راه او . پس به خدمت آن حضرت آمدم تا نزديك صفوف . ديدم كه حال بر آن منوال بود كه امير المؤمنين - صلوات
/ 21 B /
اللّه عليه - فرموده بود . 97
و از آن جمله خبر دادن آن حضرت بود - صلوات اللّه عليه - به شهادت خود ، و مىفرمود كه : « خضاب خواهد شد اين به اين » و دست مبارك بر سر و ريش خود مىگذاشتند . 98
و خبر دادند كه جويرية بن مسهّر را بر دار خواهند كشيد بعد از آنكه هر دو دست و پايش را بريده باشند . زياد در زمان معاوية بن ابى سفيان چنان كرد . 99
و ديگر : خبر داد به ميثم تمّار كه : « تو را صلب خواهند كرد به شاخ درخت خرمايى كه بر در خانهء عمرو بن حريث است ، و حربه بر تو زده ، خواهند كشت ؛ و تو دهم آنانى كه - به علّت تشيّع - مصلوب و شهيد خواهند شد . » و به آن نمود آن درخت را .
پس ميثم در بقيّهء عمر مىآمد به پاى آن درخت و نماز مىكرد و مىگفت به