امثال آنها مىزند ، جهت راندن آنها ؛ و « سايق » كسى را گويند كه اسبان را مىراند و به راه مىبرد . پس شيعيان ائمّهء هدايت را تشبيه به قافلهء اسبان نموده و ائمّهء هدايت را قافلهسالار ايشان شمرده . )
پس برخواست مردى و گفت : خبر ده مرا كه چند موى بر سر و ريش من است ؟
فرمود كه : « به خدا قسم كه خبر داد مرا
/ 20 B /
حبيب من پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - به آنچه تو پرسيدى امروز ؛ و به اينكه بر هر موى تو فرشتهاى است كه تو را لعنت مىكند ؛ و بر هر موى ريش تو شيطانى است كه تو را از جاى مىبرد ؛ و به اينكه در خانهء تو سخلهاى است كه خواهد كشت پسر پيغمبر را ؛ و اگرنه آن بود كه اثبات آنچه تو پرسيدى از عدد موى سر بر تو مشكل است ، هر آينه خبر مىدادم تو را به آن ؛ و ليكن علامت آن اين است كه تو را خبر دادم از لعن فرشتگان و سخلهء ملعونت . »
و پسر آن در آن وقت طفل بود . چون حضرت ابا عبد اللّه الحسين - عليه السلام - به كربلا آمد ، پسر او ، متولّى قتل آن حضرت شد . 93
و از آن جمله آن بود كه طلحه و زبير به خدمت آن حضرت - صلوات اللّه عليه - آمدند و به بهانهء حجّ و عمره رخصت سفر خواستند . حضرت فرمودند كه ارادهء بصره دارند ؛ و اللّه تعالى زود باشد كه مكر ايشان به خودشان برگرداند و مرا بر ايشان ظفر دهد . پس چنان شد كه فرموده بود . 94
و ديگر آن بود كه آن حضرت - صلوات اللّه عليه - در وقت رفتن به بصره بر منبر برآمد كه از مردم و لشكر بيعت بگيرد . چون به منبر نشستند ، فرمودند كه :