معصيتاند ؛ پس واجب [ 45 ] است دوام ثواب و عقاب . از براى آنكه دوام يكى از معلولين ، مستلزم معلول ديگر است .
و ثالثا : آنكه ثواب اگر باشد منقطع ، حاصل شود صاحب ثواب را الم بهسبب انقطاع ثواب ؛ و عقاب اگر منقطع باشد ، حاصل شود صاحب عقاب را سرور به انقطاع عقاب . پس ثواب و عقاب خالص باشد از شوب ؛ امّا خلوص ثواب از شوب ، از براى آنكه اگر خالص نباشد از شوب ، هرآينه انقص حال خواهد بود از عوض و تفضّل وقتى كه عوض و تفضّل « 1 » خالص باشد از شوب ، و اين غيرجايز است ؛ و امّا خلوص عقاب از شوب ، از جهت آنكه عقاب ادخل است در باب زجر از ثواب .
پس به طريق اولى واجب است خلوص عقاب از شوب .
و بعضى گفتهاند كه ثواب و عقاب از جهت آن است « 2 » كه اهل جنّت را درجات متفاوت است . پس آنكس را كه درجهء ادنى باشد ، او در آن درجه غمناك باشد وقتى كه مشاهده كند اعظم درجه و مرتبهء خود و اين شوب عظيم است و موجب غم و الم است ؛ و نيز واجب است « 3 » اخلال به قبايح ؛ و همهء اينها كه مذكور شد ، مشقّت است . پس ثواب « 4 » خالص نباشد از شوب . امّا عقاب از جهت آنكه اهل جهنّم ترك مىكنند قبايح را . پس واجب باشد كه مثاب باشند به ترك قبايح ؛ و چون مثاب باشند ، پس عقاب اهل جهنّم خالص از شوب نباشد .
و بعضى از محقّقين دفع آن نمودهاند و گفتهاند كه اهل بهشت هريك را مرتبهاى است كه اللّه تعالى به آنكس داده كه هريك از آن مرتبه زياده طلب نمىكند . پس به مشاهدهء اعظم آن غمناك نباشند .
و دفع دويم « 5 » آن است كه سرور اهل جنّت بهسبب شكر به وى مىرسد كه منتفى مىگردد مشقّت .
هامش
( 1 ) . س : تفصيل .
( 2 ) . س : - است .
( 3 ) . س : + و اهل جنّت .
( 4 ) . س : جواب .
( 5 ) . س : دوم .