چنان كه داستان مهم زير نيز در همان ايام رخ داده است :
حاج سيد عبد العزيز طباطبايى فرمودند : آقا شيخ بهاء تهرانى ( از علماى معمّر فعلى تهران ) پسر آميرزا آقاى تهرانى است كه در نجف از اصحاب مرحوم سيد بوده است .
آشيخ بهاء از قول پدرش نقل مىكرد :
وقتى كه انگليسىها عراق را اشغال كرده و سلطهشان در همهجا استوار يافت ، يك روز خدمت آقا [ سيد صاحب عروه ] نشسته بوديم كه ديديم حاكم انگليسى نجف با مترجم خويش به حضور ايشان آمد . حاكم مزبور پس از عرض ادب و اظهار ارادت به محضر سيد ، اظهار داشت :
- آقا ، ما مىترسيم كشتيهاى ما كه مىخواهد از خليج [ فارس ] رد بشود ، ايران متعرّض آنها شود . لطفا شما يك چيزى مرقوم بفرماييد كه نبايد تعرّضى به آنها صورت گيرد .
سيد رو به مترجم كرده و با لهجهء يزدى و با لحن خيلى تند و خشن گفت :
- چهچى مگه ؟
مترجم ، درخواست حاكم را به زبان فارسى تكرار كرد و گفت : از محضرتان تمنّا دارند كه براى ايمن ماندن كشتيهاى انگليسى از تعرّض ايرانيان ، لطفا دستخطى صادر فرماييد . سيد ، دوباره ، به همان سبك ، تند و خشن ، فرمود :
- چهچى مگه ؟
حاكم انگليسى فهميد كه سيد حاضر به اجابت درخواست او نيست و به هيچوجه نمىخواهد به خواستهء انگليسىها تن دهد . به مترجم گفت : پاشو برويم ، و رفتند .
بعد از رفتن حاكم انگليسى ، برخى از ارادتمندان سيد كه در جلسه حاضر بودند به وى گفتند كه : آقا ، چرا اينگونه با حاكم انگليسى برخورد كرديد ؟ خوب ، مأيوسش نمىكرديد و يك چيزى مىنوشتيد بهش مىداديد ، چرا اينچنين كرديد . گفته بود :
- اينها عراق را به زور گرفتند و حالا مىخواهند ايران را هم ، با نوشتهء من ، بگيرند ! كشتيرانى آنها در خليجفارس ، و نحوهء برخورد ايرانيان با آنها ، تابع يك سرى مقرّرات بينالمللى است و ربط و نيازى به من و حكم من ندارد . نه ! ايرانيها بىخود تعرّض مىكنند و نه اينها . . . مقصود انگليسىها از اين خواهش ، استفادهء سياسى از نوشتهء من به سود خويش است .
براى روشنتر شدن ابعاد مسئله ، و زيركى سيد ، بد نيست اظهارات ويلهلم ليتن
فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 669
مساهمون: على ابو الحسنى ( منذر )
ص٦٦٩