انتقال من به كوفه مشكل است . زيرا بدون عائله نمىتوانم بروم و اگر بخواهم عائله را نيز همراه ببرم ، عائلهء من سنگين و زياد است . مىگويند : اشكال ندارد شما با عائلهتان برويد . مىگويد : نمىشود . مىپرسند : مگر عائلهء شما چند نفرند ؟ مىفرمايد : مردم نجف ، همگى عائلهء من هستند ! اگر بخواهم بروم بايد همه باهم برويم . و درنتيجه ، انگليسىها پيشنهاد خود را پس مىگيرند .
پيشنهاد ديگر اين بود كه از راه دور ، كابل تلفن كشيده و يك دستگاه تلفن به خانهء سيد بياورند تا به اصطلاح او با بغداد يا ديگر نقاط صحبت كند و بفرمايد كه صحيح و سالم بوده و حالش مساعد است و مشكلى نيست .
سيد اين را نيز نپذيرفته و با اشارهء به تلفن ، به لهجهء يزدى فرموده بود :
اينكه شيطون توشه !
و از قبول آن سر باز زده بود ( پايان اظهارات حاج آقا عزيز طباطبايى ) .
ديدار « سر رونالد استورز » ، مشاور كميسر عالى انگليس در جريان اشغال عراق در سال 1917 ، با صاحب عروه ( كه از قدرت و نفوذ فوق العاده و بيان بسيار سحرآميز و حسن شهرت و مناعتطبع سيد تعريف مىكند ) در همين زمانها بوده است . استورز در گزارش اين ديدار ، كه تفصيل آن را قبلا آورديم ، مىگويد : « سيد كه بسيار پير بود و عمامهء كوچك سفيدى بر سر داشت . . . بيرون آمد و با كمال سردى و بىاعتنايى به ما خوشامد گفت و ما را روى حصيرى كه در بيرون اتاقش افتاده بود نزديك خود نشانيد . من متوجه تأثير و نفوذ زياد و حسن شهرت او بودم . در خطوط صورت او قوّهء جاذبهاى وجود داشت و چشمانش خاكسترى و خسته مىنمود و در وجود نحيف و خستهء او ، يك قدرت و نفوذ خارق العاده ، موجود ، و بيان او بسيار سحرآميز بود كه من كمتر در كشورهاى اسلامى نظير آن را ديده بودم » .
وى پس از شرح مذاكرات خويش با سيد ، و امتناع سيد از گرفتن پول ، مىافزايد :
« من اطمينان حاصل كردم كه با او نمىتوان صحبت پول كرد و مقام عالى او ، قابل خريد و فروش نيست و بسيار خوشوقت است كه در اين باب با او صحبتى ننماييم ، و البته چنين وضعى را در كشورهاى مصر و حجاز كه همه براى پول به دنبال ما مىدوند نمىتوان يافت » ! « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك ، خواندنيها ، سال 6 ، سال 1325 ش ، ش 48 . تفصيل اظهارات استورز در فصلهاى پيشين كتاب حاضر گذشت .