عدل إله كردهاند . فيا ليت امّى لم تلدنى . « 1 »
الحمد لله كه توفيق سبحانى شامل حال عدهء قليلى از مؤمنين گرديد كه آنى شريك در امر اضمحلال دين نشدند و نحمد اللّه و ان كنّا اقلّين عددا . « 2 » فعلا مقصد اهمّ مومنين نيست مگر استدعاى بقاء بركات وجود حضرت حجة الاسلام . و اللّه [ مشروطهچيان سكولار ] ليل [ و ] نهار مشغول تنفير « 3 » قلوب ناسند از نوع علماء ، المؤمن فالمؤمن و الاوثق فالاوثق . حتى آنكه واقعا الآن اذلّ ناس « 4 » اين نوع [ يعنى ، علما ] هستند بدون اغراق . مثلا امسال يك فاسق لا مذهبى با كلاهپشمى بزرگ و پوتين در مسجد شاه و سپهسالار منبر مىرفت و آنچه مىخواست مىگفت و تربيت شدههاى فرنگ در خيابانها ايستاده و دو ساعت مردم دور او جمع مىشدند و همه مىشنيدند كه مىگفت بعد از اين گوش به حرفهاى اين نوع نبايد داد . و اللّه مرگ از براى مؤمن در اين زمان بهتر است از تمام دنيا .
[ سالداتهاى ] روسى هم كه در بلاد ايران پر شده و فعلا شش هزار در قزوين با قورخانهء عظيم متوقف و فى الجمله متصدّى امور هستند . هرچه گفتيم كه گول تحريكات خارجه [ را ] نخورند فايده نكرد . بههرحال خدا اصلاح فرمايد .
و اما اين مخلص فعلا هفت ماه است كه خائفا يترقّب در طهران به حال انفراد ، مختفى هستم . محتمل است اين ايام بروم قزوين ، چون به هزار زحمت تأمينى از كميتهء ستار به جهت داعى گرفتهاند و فعلا غرض از تصديع ، تذكار بود ، شايد از خاطر مبارك محو نشوم و چون رافع « 5 » [ - اشاره به كاتب نامه ] خاطرجمع بود لذا نگارش اين مختصر را جرئت كردم . . .
جالب اين است كه ، حاجى ميرزا ابو تراب ، در آن شرايط بحرانى نيز ، از مشكلات دوست پارسا و فرهيختهاش ( آقا ميرزا على اكبر عراقى ) غافل نيست و لذا در ادامهء نامه ، خود درخواستى از سيد نمىكند ، اما ايشان را به تفقد از عراقى ترغيب مىكند :
« ضمنا عرض مىشود كه اين شخص رافع ، از مقلّدين حضرت مستطاب عالى و از مؤمنين صحيح و از تربيتشدگان جناب شريعتمدار معظم آقاى آقا ميرزا على اكبر عراقى كه از مخلصين حجة الاسلام عالى هستند مىباشد و نذرى كرده اين شخص رافع
هامش
( 1 ) . كاش ، مادرم مرا نمىزاد .
( 2 ) . خداوند را ستايش مىكنيم ( كه ) هرچند تعدادمان اندك است ( مرتكب اين خبط نشديم ) .
( 3 ) . منفور ساختن .
( 4 ) . خوارترين مردم .
( 5 ) . كذا فى الاصل . شايد « راقع » باشد كه به معنى رقعهنويس است .