همكارىهاى بعدى ميان مشروعهخواهان تهران با صاحب عروه بىتأثير نبود .
سيد احمد طباطبايى ( فرزند صاحب عروه ) كه در صدر مشروطه در تهران مىزيست ، در نامهء خود به پدر ( مورخ حدود ربيع الثانى 1325 ق ) از درگيرى علما و متدينين با عناصر غربزده بر سر درج اصلاحات اسلامى در متمم قانون اساسى سخن گفته و ضمن پيشنهاد اقدام دستهجمعى مراجع نجف براى تدوين و تصويب قانونى كاملا منطبق با موازين شرع ، مىنويسد : « اجمالا عرض مىكنم ترويجى [ كه ] در اين ازمنه ، من و حاجى ميرزا ابو تراب [ شهيدىقزوينى ] و بعضى از مقدسين ديگر ، از شرع كرديم احدى نكرده ، تا به حمد اللّه كار به اينجا كشيده كه حال نصف اهل تهران كه متدين باشند در انجام اين امر همراه شدهاند . اين عرض هم ، خودستايى نبوده غرض ، تشكر است از توفيقات پروردگار » .
در نامهء بعدى ، مورخ 1 جمادى الاول 1325 مىنويسد : « هرچند شرح مطالب را آقاى حاجى ميرزا ابو تراب [ شهيدىقزوينى ] به توسط آقاى اخوى عرض نمودهاند ، فدوى هم به همين مختصر اقتصار مىكنم . اجمالا حالا كم كمك حسن وضع و رفتار حضرت عالى بر قاطبهء مردم دارد واضح مىشود . آن تلگرافى كه در جواب تلگراف تبريزيها چندى قبل مخابره فرموده بوديد نسخهء آن نزد حاجى ميرزا حسنآقا [ مجتهد تبريزى ] بود ، در اين ايام كه قدرى تقيه بر طرف و مفاسد مجلس علنى شد كه اجمال آن را به توسط آقاى اخوى عرض كردهام ، مقدسين و متدينين به صدا درآمده يعنى به تحريك و دادوفريادهاى من و آقاى حاجى ميرزا ابو تراب و به حمد اللّه حال قدرى كار صورت گرفته ، حاجى شيخ فضل اللّه كلمهء حق را كه " مطابقهء مجلس با شرع بايد باشد " گرفته و عقب دارد . ان شاء اللّه اميد است كار ديگر از پيش برود » .
* تقويت عالمان وارسته و بدعتستيز
حاجى ميرزا ابو تراب نيك مىدانست كه در مصاف سختى كه بين اسلامگرايان و عناصر غربزده و دينگريز ( بلكه دينستيز ) در جريان است ، بايد با تأييد و تقويت كسانى كه به جبههء حق مىپيوندند ، اين جبهه را در برابر دشمن قوّت بخشيد . اين مطلب را ، بيش از هرجا ، در حمايت حاجى ميرزا ابو تراب ( و دوستانش : حاج سيد احمد طباطبايى پسر صاحب عروه ، و حاج شيخ روح اللّه قزوينى ) از آيت اللّه آقا ميرزا على اكبر عراقى ( شاگرد