عاقلى ، راضى نمىشود به آن ظلمها ، بلكه به هرظلمى و لو به نگاهكردن تند به روى كسى باشد بىوجه شرعى و عقلى ، چه رسد به ظلم عرضى « 1 » يا مالى .
* مسافرت به نجف براى گفتگو با آخوند و صاحب عروه
اقدام بعدى حاجى ميرزا ابو تراب در جنبش مشروطيت ، مسافرت وى در كوران حوادث مشروطهء اول ( همراه دو تن از علماى تهران ) به نجفاشرف بود كه به منظور ديدار و گفتگوى مستقيم با آخوند خراسانى و صاحب عروه پيرامون اوضاع و جريانات صدر مشروطيت انجام گرفت و هدف از آن اين بود كه مخصوصا آخوند در جريان حاقّ مسائل و مشكلات وقت قرار گرفته ، و در مواضع خويش دقت بيشترى به عمل آورد و احيانا تجديدنظر كند . اما مع الاسف ، به رغم اقامت چندروزه ( يا به قولى يك ماههء ) حاجى ميرزا ابو تراب و يارانش در نجف ، فرصت ديدار با آخوند ( ديدارى خصوصى و به دور از حضور اغيار ) را نيافتند و بىنتيجه از اين سفر به تهران بازگشتند .
شرح داستان را از زبان دو تن از راويان امين ماجرا در زير مىخوانيد :
1 . مرحوم حجة الاسلام و المسلمين حاج شيخ محمد حسن معزّى تهرانى ( از فضلا و اساتيد حوزهء علميهء قم ) در شهريور 1375 در منزل خويش در قم به اينجانب اظهار داشتند كه : در عصر مشروطه ، علماى تهران كه نسبت به مشروطه بىطرف و يا مخالف بودند ، نامهاى خدمت مرحوم آخوند خراسانى نوشتند و توسط حاجى ميرزا ابو تراب شهيدى براى ايشان فرستادند . حاجى ميرزا ابو تراب براى آنكه نامه به دست كسى نيفتد ، آن را ( به كمك كفاش ) در داخل نعلين خويش جاسازى كرده و روى آن را دوخت و به عتبات برد . چندى هم در نجف ماند ، اما نتوانست آخوند را در مجلسى ، تنها ، و بدون حضور اغيار ، گير بياورد . هروقت به حضور آخوند رفت ديد عدهاى غير مطمئن پيش ايشان حضور دارند و نمىتواند خصوصى با وى صحبت كند . و عاقبت هم نامه را به ايران بازگرداند .
2 . راوى ديگر داستان ، مرحوم آيت اللّه حاج ميرزا محمد حسين مسجدجامعى ، شاگرد مبرّز آيات عظام حاج آقا حسين بروجردى و حاج شيخ محمد على اراكى است .
ايشان روز دوشنبه 28 صفر 1417 قمرى برابر 25 تيرماه 1375 شمسى در پايان روضهء
هامش
( 1 ) . عرض : آبرو و ناموس .