بارى ، مرحوم عراقى ، به روزگار مشروطه ، در محلهء حسنآباد تهران مىزيست و به رغم آنكه در محضر آخوند خراسانى تحصيل كرده بود ، به علت مشاهدهء افكار و اعمال ضدّ اسلامى مدّعيان مشروطهخواهى ( يعنى تقىزادهها ) ، رويّهء سياسى خويش را از آخوند جدا ساخته و همسو با امثال شيخ فضل اللّه نورى و صاحب عروه ، نسبت به مشروطيت موضع انتقادى داشت ، و اين امر ، كفّه را به سود مشروعهخواهان ، در پايتخت سنگين مىكرد .
اين بود كه حاجى ميرزا ابو تراب و ياران مشروعهخواهش در تهران ( نظير سيد احمد طباطبايى فرزند صاحب عروه و حاج شيخ روح اللّه قزوينى ) در مقام تقويت عراقى برآمدند و در نامه به صاحب عروه ، از آن مرجع بزرگ خواستند كه با صدور نوشتههايى ، مجتهد عراقى را رسما توثيق و تأييد كند .
فرزند صاحب عروه ، در نامهء خويش به پدر ، مورخ 20 ربيع الثانى 1326 ق ، به تأييد و تعريف از شخصيتى موسوم به آقا ميرزا على اكبر عراقى پرداخته و مىنويسد :
مطلب ديگر : در دو هفتهء قبل [ - اوايل ربيع الاول 1326 ] اجمالا عرض شد ، باز هم عرض مىشود : آقا ميرزا على اكبر نامى است از طلاب خيلى فاضل ، و سابق مروّج آخوند [ خراسانى ] ، و حال برگشته و برعكس شده ، در محلهء حسنآباد [ تهران ] محل توجه مردم است و فعلا تكليف خود را در ارجاع به حضرت عالى مىداند و مجدّانه مروّج است .
سابق عرض شد مناسب است ترويجى از ايشان بشود و شخص موثّق متديّنى است .
عريضهاى همعرض كرده كه از لحاظ مبارك مىگذرد . مناسب است جوابش نوشته شود به نحوى خوش كه ترويج از ايشان شده باشد ؛ در ضمن هم اذنى به او داده شود در تصدّى امور شرعيهء حسبيه ، ولى تصريح به لفظ اذن نشود چون ارفع شأنا است و از آخوند [ خراسانى ] و غيره مجاز است . شرحى هم در اين باب ، آقاى حاجى ميرزا ابو تراب [ شهيدىقزوينى ] نوشته بودند شايد باز هم بنويسند . مستدعى است در اين باب هم مسامحه نشود . . .
اسناد موجود حاكى است كه : مرحوم صاحب عروه ، درخواست فرزند خود و عالمان همفكر وى در تهران را پاسخ اجابت مىگويد ، اما نوشتهء وى ( كه در به كار بردن القاب و عناوين تأييدآميز براى ديگران امساك نشان مىداد ) نظر آنان را تأمين نمىكند ، لذا از تقديم آن به مجتهد عراقى خوددارى مىكنند و طالب صدور نوشتهء مجددى از
فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 591
مساهمون: على ابو الحسنى ( منذر )
ص٥٩١