قوانين دين و شرع ما نيست ؟ اگر او را مىگويى ، نه نمىخواهم . و اگر مشروطه [ اى ] را مىگويى كه عقلاء خودمان از روى تدابير و عقلشان با ملتزم بودن به قواعد شرعيه كه علما فرمودهاند جعل كنند ، بلى مىخواهم . تفاوت ندارد ، چه در حقوق بين خود ملت باشد يا حقوق بينالملل باشد .
پس حاصل اينكه بگو : من مجلس عدالت و رفع ظلم مىخواهم . من مجلس شورى مىخواهم . من مجلسى مىخواهم كه نگذارد دول خارجه بر ما مسلّط شود ، با ملتزم بودن به قواعد شرعيه كه علما فرمودهاند ، نه آنچه كه در دول فرنگستان معمول است كه التزام و تديّن به دين در آنها معمول نيست و ما از روى تقليد آنها ، قانون آنها را بياوريم در دولت خودمان معمول داريم .
چطور « 1 » شد كه اول ، مجلس معدلت و رفع ظلم مىخواستيم ، دار الشورى مىخواستيم ، يك دفعه اسم آن مشروطه شد ؟ ! آن هم كاش به اسم تنها قناعت مىشد ، نه معناى آنكه عبارت باشد از آوردن قوانين دول فرنگستان را در ايران و عملكردن به آن . اگر بخواهيد بفهميد كه چطور شد كه اينطور شد ، بدانيد كه جماعتى دزد دين پابند بريده كه سالها در دول خارجه كه بوى اسلام در آنجا نبوده يا كمتر بوده ، رفتهاند و اعتقاد ايشان فاسد شده به جهت انس گرفتن به آنها و نبودن دينى و مسلمانى صحيح كه به آنها انس بگيرند ، ديگر اعتقادشان از خدا و پيغمبر و احكام آن و قيامت برگشته و ديگر اشخاصى كه از ابتدا زير بار دين نرفتهاند و هميشه به عقل ناقصشان عمل كردهاند و از عالم محسوس تجاوز نكردهاند و لو اهل عمامه هستند ، و منحصر شده خيالاتشان به نظم دنيا به مقتضاى عقل ناقصشان .
اين اشخاص غالبشان در طهران كه پايتخت « 2 » است جمع شدهاند و بعضى از جاهلين را كه دين در قلب آنها رسوخ نكرده با خود همطريقه كردهاند و تمام اينها باهم مربوطند ، چه در ايران و چه در خارج ايران ، و سالها است كه در خيال بودند كه وطن خودشان مثل ساير دول فرنگستان كه آزادى است و دين و مذهب محلّ اعتنا نيست بشود و اسم آن را وطنپرستى گذاشتند و مدتها در اين مطلب فكرها كردند تا عقلشان بر اين قرار گرفت كه مدرسهها « 3 » باز كنند و بچههاى مسلمانان را تربيت كنند به مذاق خودشان .
بعد از آن آقاى آميرزا سيد محمد به جهت تربيت علوم دينيه مدرسه باز كردند و بعضى از اين اشخاص بىدين گاهگاهى به جهت مناسبت مدرسه و نظم آن ، با آقاى
هامش
( 1 ) . همهجا در اصل : چهطور .
( 2 ) . در اصل : پاىتخت .
( 3 ) . در اصل : مدرسها .