آبادى دنيا و رفع خرافات و اوهام باطله » است ! « 1 » به همين نمط ، بايستى به تبليغ آثار ميرزا ملكم خان ( بنيانگذار فراموشخانهء فراماسونرى در ايران ) در روزنامهء صوراسرافيل اشاره كرد كه در شمارههاى 5 و 12 آن جريده به چشم مىخورد . چنان كه مقالات « ع . ا . د » نيز در روزنامه ، به تبليغ سوسيال دموكراسى و ترويج افكار « ژان ژورس » ليدر مقتول حزب سوسياليست فرانسه اهتمام داشت . « 2 »
لبهء تيز مخالفت امثال حاجى ميرزا ابو تراب شهيدى ( در رسالهء تذكرة الغافل ) ، متوجه نوعى از آزادى يا مساوات و مشروطهاى بود كه اينگونه عناصر شيفتهء غرب ، و بريده از تاريخ و فرهنگ ايران اسلامى ، سنگ آن را به سينه مىزدند ، و گرنه آزادى به معناى معقول و مشروع آن ، هرگز مورد مخالفت شخصيت فرهيختهاى چون شهيدى كه خود و پدران و نياكانش ، عمرى را مشعلدار دانش و فضيلت بودند قرار نداشت . به همين نمط ، كسى كه در تذكرة الغافل ، بارها از « عدل اسلامى » « 3 » سخن گفته و صراحتا به سلطان وقت توصيه مىكند كه : « پادشاها ، ملكا ، خسروا ، حفظ ناموس شرع و نشر عدالت اسلامى را تكميل فرما » « 4 » ، از آرمان و دغدغهء « عدالت » ، خالى نيست . . .
در تأييد آنچه گفتيم مىتوان به مقالهاى اشاره كرد كه در اوراق به جا مانده از مرحوم حاج شيخ فضل اللّه نورى « 5 » وجود دارد كه در دوران مشروطهء اول نگارشيافته و حرف دل جناح مشروعهخواه ( از جمله : حاجى ميرزا ابو تراب شهيدى ) است . در اين نوشته ، به درستى ميان انواع مشروطه ( مشروعه و سكولار ) تفكيك شده و راجع به هركدام ، حكمى مغاير با ديگرى صادر گرديده است :
اى مسلمانان ، اى اشخاصى كه متديّنيد به دين پيغمبر آخر الزمان ، ملتفت باشيد دزدها دينتان را نبرند . اگر گويند مشروطه مىخواهيد يا نه ؟ بگو در جواب : كدام مشروطه را مىگويى ؟ مشروطه [ اى ] كه در دول فرنگستان الآن معمول است ، يعنى آن مشروطه كه مردم آن دول از روى عقل خودشان جعل كردهاند كه لا بد بعضى از قوانين آن مطابق
هامش
( 1 ) . صوراسرافيل ، ش 12 .
( 2 ) . ر . ك ، فكر دموكراسى اجتماعى در نهضت مشروطيت ايران ، آدميت ، صص 50 - 51 ؛ فراموشخانه و فراماسونرى در ايران ، اسماعيل رائين ، 2 / 256 - 257 .
( 3 ) . تذكرة الغافل ، ص 19 .
( 4 ) . همان : ص 38 .
( 5 ) . اصل مقالهء فوق در آلبوم اسناد آقا ضياء الدين نورى ( فرزند شيخ فضل اللّه ) موجود است .