اين مقاله نيز جنجالى به پا كرد ، ولى صوراسرافيل كه سر گفتگو و مفاهمه با هواداران انديشه و فرهنگ اسلامى نداشت ، در دو شمارهء بعد ، قضيه را به طنز و تمسخر گذراند . در آنجا نوشت : سبب تكفير ، زبان و سبك آن مقاله بوده ، زيرا « مقالهء مزبور ، تنها منقصتى كه داشت اين بود كه نتوانسته بود حقايق حكمتى اسلامى را با عبارات " وصّاف " و " درّهء نادرى " بنويسد و سبك جديدى در انشا پيش كشيده بود و خود اين معنى ، بيشاز هرچيز بدعتى گويا نعوذ باللّه در دين بوده است » ! يعنى ، حضرات مخالفين ، از توهين به اسلام و پاسداران آن ، كه جانمايهء سرمقاله را تشكيل مىداد چيزى نفهميده و فقط از تازگى نثر آن برآشفتهاند ! وقتى كه ايران اسلامى ، از نظر نويسندهء آن مقاله ، رسما « قبرستان » قلمداد شود ، البته انبوه ساكنين « مسلمان » آن نيز بايد عناصرى خنگ و خام تلقّى شوند ! و اين است منزلتى كه جناب ميرزا جهانگير خان صوراسرافيل و همفكرانش ، براى هموطنان خود بلكه غالب ملت ايران قائل بودهاند ! « 1 »
لحن « موهن » روزنامه را در برخورد با ميراث عظيم فرهنگ و تمدن اسلامى ، و پاسداران آن ، ديديم . بد نيست لحن « سرشار از شيفتگى » آن را نيز نسبت به ادبيات معاصر غرب ببينيم . در شمارهء 27 روزنامه مىخوانيم : « و اين معنى نيز بر احدى پوشيده نباشد كه در اين چهار پنج قرن اخير تاريخ ما كه ولترها ، ديدروها ، شيللرها ، باكنها ، پوشكينها ، شاتوبريانها ، هوگوها و هزاران اديب و شاعر ديگر عالم ادبيات ملل اروپ را نهايت غنى نموده و پايهء نظم و نثر را در تجسم افكار دقيقهء بشرى و تصوير حقايق لطيفهء وجود به حدّ نقاشى " رافائل " و حجّارى " ميكلانژ " ترقى دادند . . . » . « 2 »
شاهد ديگر بر شيفتگى روزنامه نسبت به غرب ، تصريح جريده در همان شمارهء 12 به اين نكته است كه : « انجمن ماسونيك » - يعنى همان لژهاى فراماسونرى - « موجب
هامش
( 1 ) . بىجهت نيست كه نام مجله را « صوراسرافيل » برگزيدند و تصوير بالاى روزنامه نيز نشان از مرگ اكثريت ملت ايران داشت و فرشتهاى با صور خويش ، نواى « آزادى ، برابرى و برادرى » ( - شعار رايج و مشهور فراماسونها ) را مىنواخت ، كه در اثر آن ، گروه اندكى از ملت از خواب بيدار شده و بقيه نيز در حال زنده شدن و برخاستن از گورستان بودند !
( 2 ) . معلوم نيست حجّارى ميكلانژ ، كه تنديس پيامبرى چون يوسف عليه السّلام را به صورت جوانى زيبا و كاملا عريان مىتراشد ، چه نكتهاى از « افكار دقيقهء بشرى » و « حقايق لطيفهء وجود » ! جز زيبايى « جنسى » و قوّهء « شهوانى » آدمى را ، به « تصوير » مىكشد ؟ !