بدشت ( واقع در حوالى شاهرود ) ، در تاريخ مشهور است . قرة العين ، پيش از افتادن به خط انحراف ، به عقد پسر ارشد حاج ملا تقى ( ملا محمد ) درآمده و حتى از وى يك دختر و دو پسر ( به نامهاى شيخ اسماعيل و شيخ ابراهيم ) به دنيا آورده بود ، كه البته پس از انحرافش به سوى بابيه ، از ملا محمد و فرزندانش جدا شد و به بابيان پيوست . بر پايهء آنچه گذشت ، قرة العين ، دختر عموى پدر حاجى ميرزا ابو تراب ، و زن عموى خود وى ، مىشود . نيز بايد از حاج ملا محمد على ( برادر كوچك حاج ملا محمد تقى و حاج ملا محمد صالح ) ياد كرد كه گرايشهايى به شيخ احمد احسايى و باب پيدا كرد و ( همچون قرة العين ) از سوى اين خاندان طرد گرديد . « 1 »
وقوع اين رخدادهاى مهم و تلخ ، در خاندانى كه در عرصهء مبارزهء فرهنگى و اجتماعى با بدعت شيخىگرى و بابىگرى پيشگام بود ، طبعا حساسيت مضاعفى را در بازماندگان آنان ( از جمله : حاجى ميرزا ابو تراب ) نسبت به اهداف و عمليات سوء سران بابى و بهائى ايجاد مىكرد كه قاعدتا در ارتقاء چشمگير آگاهى و عمق شناخت و تحليل آنان از فعاليت پنهان و آشكار گروههاى مزبور تأثير بسيار داشت . همانگونه كه توجه ، حساسيت و آگاهى چشمگير شيخ فضل اللّه نورى نسبت به فعاليتهاى مخرّب عوامل نفوذى بابيه در صفوف جنبش مشروطه ، مسلّما بىربط با پرورش شيخ و اقامت بستگان مادريش در منطقهء نور مازندران ( محل تولد و پرورش بنيانگذار بهائيت ، و يكى از مراكز مورد طمع و فعاليت بهائيان ) نبوده است .
* مشروطهء اسلامى - ايرانى آرى ، مشروطهء سكولار فرنگى نه !
سؤال ديگرى كه در ربط با حيات سياسى حاجى ميرزا ابو تراب شهيدى قابل طرح مىباشد اين است كه ، آيا وى هوادار استبداد بوده است ؟ !
اگر در مقابل مشروطيت ، تنها راه و گزينهء ممكن را ، هوادارى از استبداد بدانيم ( چنان كه غالب نويسندگان و تحليلگران مكتب تاريخنگارى مشروطه به اين « دو آليزم » و تقسيمبندى كليشهاى و نخنما تن دادهاند ) ناگزيريم كه حاجى ميرزا ابو تراب ، و كلا هر كسى را كه با مشروطهء اروپايى درافتاده ، مستبد شماريم . اما چنانچه در صحت و اصالت اين تقسيمبندى « كهنه و كليشهاى » ترديد كنيم و گزينههاى ديگرى را نيز ( فىالمثل : قول
هامش
( 1 ) . دراينباره ر . ك ، شرححال ملا محمد تقى و ملا محمد صالح در : « قصص العلماء » نوشتهء ميرزا محمد تنكابنى و « شرححال رجال ايران » ، اثر مهدى بامداد .