غرض نيستند و درست ، اطلاعرسانى و مشورتدهى نمىكنند . ( كليشهء نامهء مزبور در پايان فصل حاضر آمده است ) .
حاجى ميرزا ابو تراب ( چنان كه از نامهاش در همانروز 23 ذى حجهء 1324 به صاحب عروه برمىآيد ) نامهء خود به آخوند را نخست بهطور سرگشاده نزد سيد مىفرستد تا ايشان از مضمون آن مطلع شود و سپس توسط حامل نامه ، حضور آخوند ارسال مىدارد . متن نامهء حاجى به صاحب عروه ( مورخ 23 ذيحجه ) ، گذشته از ديدگاه او نسبت به اوضاع روز ، باتوجه به توصيهء وى در آخر نامه به سيد ضمنا شاهدى بر تقوا و دينخواهى خالصانهء او است :
حجة الاسلاما ، به حمد اللّه الى كنون چنين مسموع شده كه از طرف حضرت عالى در باب مجلس ، قلمى روى كاغذ به هيچوجه گذاشته نشده است . الحمد لله ، الحمد لله ، الحمد لله ، اميد است كه خدا تأييد فرمايد .
به همان آستان قسم است كه مطلب همان است كه سابقا عرض نمودهام و كاغذى به جهت جناب آقاى آخوند نوشتهام در جوف ، سرباز است كه حضرت عالى قرائت فرماييد . و اللّه مطلب همان است كه اشارهء اجمالى در آن كاغذ به حقيقت مطلب شده است . بعد از قرائت ، سر او را بسته مرحمت بفرماييد به جناب آقاى آقا شيخ باقر كه كاغذ ديگرى هم به جهت ايشان نوشتهام در جوف است كه ايشان آن كاغذ را به جناب آخوند برسانند . . .
چنين مسموع شده كه بيرونى به جهت حضرت عالى معيّن فرمودهاند و مىخواهند حضرت حجة الاسلام را از خانه به بيرونى بياورند و اسباب ترويج [ شما را ] فراهم بياورند و بيرونى اجزائى بههم كند . بهبه ، بسيار به محل ، ولى [ بعضى از ] مردم خيلى پدرسوختهاند ؛ ماهى در آب ، ملتفت آب نمىشود . بنده تكليف خود را به اين فضولى ديدم ، عرض كردم ،
فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ
« 1 » و الامر بيد اللّه . بهترين مطلب ، اختيار عزلت است و به قدر طاقت ، نشر احكام الهى و سكوت در امورى كه علم به حقيقت آن ، محتاج به دو سال زحمت و تحقيق حضورى است . الاحقر ابو تراب الشهيدى . . .
به لحاظ آنچه گذشت ( فعاليت فكرى و عملى ) ، حاجى ميرزا ابو تراب را مىتوان و بايد نظريهپرداز بزرگ مشروعهخواهان شمرد و از اين حيث ، عدل ميرزاى نائينى ( البته
هامش
( 1 ) . اشاره به آيهء مشهور قرآن كريم دارد كه مىفرمايد :وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ .يعنى اى پيامبر ، به مؤمنان تذكر ( اخلاقى ) بده ، كه اين امر براى آنان سودمند است .