و ملاحظهء شخص ماها باشد ، و ديگر آنكه اطفال ، كتب جديده نخوانند . ولى مىدانم آخرى علاج ندارد و السّلام .
و اگر بدانم فايده دارد ، تمام اين كتابهاى ضلال و روزنامهها را مىفرستم كه خودتان خبرى به دست بياوريد ، ولى مىترسم صد تومان ضرر بىجهت ، بر خود وارد آرم [ و ] بىفايده باشد . مجملا آنقدر معلوم باشد كه مجلس ، مطبعه را آزاد كرده ، شبوروز است كه كلمات مضلّه چاپ مىشود ، نشر داده مىشود ، كه تمام ، موافق مذاق عوام كه به جان [ و ] دل ، مقبول آنها مىافتد .
نامه ، از آغاز تا بدينجا تلخ بود ؛ لاجرم پايانى تلخ نيز دارد : « حاصل ، اين مجلس منعقد نشد مگر به جهت آنكه ترويج آزادى بشود ، قانون اجرا شود ، شصت كرور قرض شاه ، از رعيت گرفته شود و ماليات زياد شود و تعمير مملكت شود و كشيشبازى مسلمانان از بين بيفتد . شيعه [ و ] سنى متحد شود و روابط تجارتى بين خارجه و ايران محكم شود و زنها مشغول كسب شوند و اين علوم شرعيه متروك شود . بلى ، خدمت شما مىگويند مىخواهيم رفع ظلم كنيم . حكام چنين و چنان كردند ؛ مىخواهيم نگذاريم . اين مطلب صحيح است ؛ اين فايده را دارد . ولى رشوهء اجزاء ، مثل مملكت روم « 1 » ، محكمتر مىشود . وضع مخاصمات و فصل آن مثل روم مىشود . بيدار باشيد ! گول آن يك كلمه را نخوريد ! اگر روزنامهها را مشاهده كنيد كالشمس واضح مىشود به جهت شما . و امّا فعلا امر تمام ايران معوّق شده ، بعضى دهات اربابها را بيرون كردهاند كه حقّ آمدن نداريد . سر محصول بياييد سهم خود را ببريد . نمىدانم من خرم ؟ ناامنى به اعلا درجه رسيده ، كارها خوابيده است . خدا صاحب عصر را برساند » .
از نامهء آقا سيد احمد طباطبايى ( فرزند صاحب عروه ) به پدر ، مورخ 1 جمادى الاول 1325 ، برمىآيد كه نگارش نامهء حاجى ميرزا ابو تراب ، با اطلاع و هماهنگى فرزند صاحب عروه ( سيد احمد ) صورت گرفته و توسط فرزند ديگر صاحب عروه ( سيد على ) به دست ايشان داده شده است .
حاجى ميرزا ابو تراب در نامه به آخوند خراسانى ( مورخ 23 ذى حجهء 1324 ق ) نيز ، از ايشان به علت ارسال تلگراف به ايران دائر بر امضا و تأييد ( دربست ) مجلس شورا ، شديدا گلايه و انتقاد مىكند و هشدار مىدهد كه اطرافيان وى بعضا خالى از
هامش
( 1 ) . كشور عثمانى .