حاجى ميرزا ابو تراب ، در ادامهء نامه به صاحب عروه ، سخت برآشفته شده و فرياد برمىدارد :
اى نوّاب امام ! پاى اضمحلال اصل دين است ، نه فجر و فسق . دست نگاه داريد ! وا اسلاما ! وا اسلاما ! وا اسلاما ! و اللّه ، اسلام غريب است ، غريب است . چاره ! چاره ! چاره !
و اللّه ، و اللّه ، و اللّه ، مطمئنم كه اگر به اين حال باشد ، ده سال ديگر مسلمانى را كه در اول درجهء اسلام باشد بايد در مزبلهها پيدا كرد . . . آخر انسان ، غائبانه ، اين مطلب به اين عظمت را تحسين و امضا مىكند ؟ آن هم عمل جمعى را كه نمىدانند نماز يعنى چه ؟ ! تمام ، اصحاب فكل و فرنگىمآب .
سبحان اللّه ! مگر مشاهده نمىشود كه اگر در بين علما يك نفر معروف است كه حفظ ظاهر مىكند ، او را در روزنامهها مفتضح مىكنند ؟ « 1 » واى ! واى ! واى ! خداى مرگ مرا برسان ! ديگر حال ندارم . سينهام تنگ شد . وا محمداه ! وا علياه ! وا حسناه ! وا حسيناه !
سيد جمال واعظشان در منبر مىگويد : تا كى به دو دست بريدهء عباس گريه مىكنيد ، به دو دست ايران بناليد كه يكى را انگليس برد ديگرى را روس . خواهر حسين ، دختر حسين ، رفت شوهر كرد ، عيش كرد ، شما باز گريه مىكنيد .
اللهم عجل فى ظهور و ليك ! خود دانيد . خود من كه حال زياد ندارم . اگر غيرت اسلام است كار خود را خواهد كرد .
مسلمانان ، همه كارها را كنار بگذاريد ، مگر تحقيق حال و علاج دشمن اسلام . . . [ و الا ] پيش خدا مؤاخذ خواهيد بود ، بخواهيد نخواهيد .
گول نخوريد ! فرياد ! فرياد ! فرياد ! آقايان ! و اللّه ! و اللّه ! و اللّه ! به قرآن ! دين خدا تغيير كرد .
رفت . رفت . رفت . اللّه اللّه فى دين اللّه ! . . . من انفسنا . آجركم اللّه !
پيشنهاد نويسنده ، در پاياننامه ، اتحادنظر و عمل مراجع بزرگ نجف در قبال مشروطيت ، و درخواست آنان از مجلس شورا مبنى بر ارسال قوانين اساسى مصوّب مجلس به نجف جهت بررسى ، اصلاح و امضا است :
اى نوّاب اسلام ! كه كار را بالاتفاق انجام مىدهيد ، بعضى ملاحظات را كنار بگذاريد .
يكى آنكه در يك صفحه به خط [ و ] مهر ، همه به لسان واحد بنويسيد كه بايد قانون و نظامنامه و اساسيه و نحو آن ، آنچه متعلق [ به ] عمل مجلس مىشود به نظر و امضاء
هامش
( 1 ) . اشاره به شيخ فضل اللّه نورى ، و تبليغات سهمگين جرايد تندرو بر ضدّ او .