ضعيف شدهاند و آنها قوّت گرفتهاند . فعلا چند نفر مشغولند كه آن كتابها را فارسى كنند كه آن قوانين اجرا بشود و به اسم اينكه « هذا دين محمد » « 1 » ، مثلا مىگويند از سال بعد بايد مميّزى بشود . از تمام محصول املاك ، عشر « 2 » گرفته شود و اسم او را زكات مىگذارند و سيد عبد [ اللّه ] بهبهانى . . . هم مىگويد و در روزنامهء نمرهء پنجاه و هشت مجلس نوشتهاند عبارتش اين است كه : از تمام املاك بدون استثنا عشر بگيريد .
و در اينجا مطلبى كه هست اين است : عشر در غلات اربعه واجب ، و در غيرمستحب ؛ ما آنها را هم ملحق كرديم . . . نوشتم : چرا بايد اين حرفى كه دوازده جهت خلاف شرع در او است از كسى كه اسم او رئيس مسلمين شده بايد صادر شود ؟ ولى كسى به اين حرفها گوش نمىدهد . و از سال ديگر فطره ندهند ؛ بدهند به بانك ملى تا سبب ارزانى گوشت مملكت شود . و منجمله قربانى نكنند در عيد اضحى « 3 » ؛ پولش را به بانك بدهند و هكذا غيره غيره غيره .
از ديدگاه حاجى ميرزا ابو تراب ، مصوّبات مجلس در مسائل اقتصادى نيز خالى از زيان براى تودهء مردم نبوده است :
اسم اين مجلس را گذاشتهاند : رفع ظلم مىكند . ملاحظه بفرماييد ، هرساله مالياتى مردم به ديوان مىدادند ولى مردم به هزار قسم ، تحصيل تخفيف مىكردند . يا بهعنوان خواهش ، يا زور ، يا واسطه ، يا تسعير گندم يا . . . را بيست پنج قران مىدادند . كارى كه امسال مجلس كرده است اين است كه معيّن كرده تمام ماليات از نقد و جنس عينا دريافت شود و آن زوايد و اجحافاتى كه حكام ، زايد بر ماليات ، از مردم دريافت مىكردند بايد ملحق به ماليات بشود كه تمام فروعات جدا گرفته شود . يك ظلم ، سه ظلم شده و تمام اين ظلم به فقرا شده ، به جهت آنكه حكام كه به رجال و ملاكين كل كه اجحاف نداشتند .
دل او « از آنجا مىسوزد كه آمدند » واقعيت امر را براى « جناب حجة الاسلام آقاى حاجى [ ميرزا حسين خليلىتهرانى ] و جناب حجة الاسلام آقاى آخوند » طور ديگرى جلوه دادند « و آنها هم در مطلبى كه بايد جزء فجزء ، حضورا ، تحقيق نمايند ، غائبانه نوشته گرفتند ، از هركدام دو تا سه تا ، آخر هم آقاى حجة الاسلام آقا شيخ عبد اللّه [ مازندرانى ] هم نوشت . « 4 » آنوقت ، اينها اوّلا اين كاغذها را چاپ كردند ، منتشر كردند ،
هامش
( 1 ) . اين ، دين محمد ( ص ) است .
( 2 ) . ده يك .
( 3 ) . عيد قربان .
( 4 ) . ناظم الاسلام كرمانى - از پيشگامان مشروطه و مخالفان سرسخت شيخ فضل اللّه - سخنى دارد كه مؤيّد كلام