ما شده ، ديگر نبايد گوش كنيم . مخصوصا روزنامه [ اى ] سيد جمال نوشته عنوانش آن است كه ، اصول دين چهار است : مساوات ، حرّيت ، امنيت ، امتياز . فصلى ، بيان مساوات كرده ؛ تمام مردم مساوى مىباشند ، فرق بين پيغمبر با ما نيست . و بياناتى كرده بعد گفته : خدايى كه فرق بگذارد بين بندگان ، ما او را قبول نداريم . او خدا نيست ، نيست ، نيست . و قانونى كه فرق بگذارد بين بندگان ، ما او را قبول نداريم . اسم اين روزنامه هم الجمال است .
به نوشتهء حاجى ميرزا ابو تراب ، روزنامهء نوروز ( متعلق به ناظم الاسلام كرمانى ) نيز كه وى آن را به جناح مرحوم سيد محمد طباطبايى منتسب مىكند ، خالى از بحثهاى معارض با فرهنگ اسلامى نيست : « منجمله گفته : اساس ترقى ، علم است و ثروت ، و خدا قوّهء هردو را به ما داده ، ولى ما بدبختانه كفران كرديم ، افسانه و موهومات را علم تصوّر كرديم و عمر خود را ضايع كرديم . مدتى مشغول آن شديم كه چرا بدان را بخوان نگفتيم و از آن پا به جاده ترقى گذاشتيم . مدتى در شك ، وهم ، ظن ، جزم ، عمر ضايع كرديم و از او پا به جادهء ترقى گذاشتيم . مدتى عمر تلف كرديم كه كدام پيغمبر افضل از ديگران [ است ؟ ] و كتابها نوشتيم و از آن ترقى كرديم . دست به دامن معتزله و اشاعره زديم و با اين بزرگواران نزاع كرديم ، جبر ، تفويض بخوان درست كرديم . بهبه ، عجب علمى تحصيل كرديم . تعجب دارم با اينهمه علم چرا نقشهء مملكت تصحيح نشد ؟ راه آهن كشيده نشد ؟ روابط تجارتى بين ما و برادران ممالك خارجه محكم نشد ؟ چرا سدّ اهواز بسته نشد ؟ در آخر نوشته :
علم اگر اين است ، عالِم اين ، اينَش عاقبت * بعد از اين اى كاش در عالم يكى عالم نبود » . . .
از ديدگاه حاجى : ديگر مقصد مهمّ مشروطهخواهان اين « است كه اماميه هم مثل حنفى [ و ] شافعى ، يك رساله داشته باشند كه ديگر تغيير نكند . مىگويند : حكم عبادات ما كه تغيير ندارد ، اين تغيير ما است ، يعنى چه ؟ مگر اين چهار فرقه از مسلمين غير از ماها هستند و اين رسالهء عامه را نوشتهاند و اسم آن بدايع الأحكام است . جلدى پنج قران مردم مىخرند و در روزنامهها اعلان كردند و ترويج نام ، خصوص در روزنامهء مجلس . و مهمّ ديگرشان [ اين ] است كه تمام اين كتب سابقه از بين بيفتد ، به قسمتى كه بعد از بيست سال ، كسى نباشد كه بتواند آنها را بخواند ، چنانچه فعلا ما لسان فرس قديم را نمىتوانيم بخوانيم ، و علاج انجام اين مطلب را اين قرار دادند :