افكار طالبوف ، حتى از سوى جناح آخوند خراسانى نيز مطرود شمرده مىشد .
شخصيتى چون ميرزاى نائينى ( نظريهپرداز بزرگ مشروطه ) در « تنبيه الامة » ، در مقام انتقاد از دورى جامعهء مسلمين از احكام و معارف حياتبخش اسلام ، حسرت مىخورد كه به آن همه « قواعد لطيفه [ كه از متون دينى ] استخراج نموديم » و از مقتضيات شريعتاند ، غافل ماندهايم . غربيان به مبانى اسلام در مسائل اجتماعى و سياسى پى برده ، مبدأ ترقى خود را بر آن پايه نهادهاند و با بسط فروع آنها به نتايج فائقه رسيدهاند ، اما ما مسلمانان همچنان به قهقهرا رفتهايم . در اين زمان هم به جاى آنكه به آن اصول اقتدا نماييم ، با اصحاب ظلم همداستان گشتهايم و « كتاب جور و استبدادى » هم از « كفرستان روسيه بر ايشان نازل گشته كه متضمن اين دستورالعملهاى جوريّهء است ، آن را « قرآن آسمانىاش » خوانند . فريدون آدميت ، تعريض اخير را قاعدتا متوجه مسالك المحسنين نوشتهء طالبوف مىداند . « 1 »
طالبوف ، در آغاز مشروطيت ، از سوى انجمن ايالتى تبريز به وكالت مردم آذربايجان در مجلس اول انتخاب شد و تصميم به آمدن نيز داشت ، اما در اثر مخالفتهاى شديدى كه از سوى علماى بزرگ تبريز و تهران با او شد جرئت آمدن به مجلس را نيافت . « 2 »
از جملهء شخصيتهايى كه در تهران ، به نقد افكار طالبوف شديدا اهتمام داشت ، حاجى ميرزا ابو تراب شهيدىقزوينى بود . وى در نامهء بلندى كه 27 صفر 1325 ق به صاحب عروه نوشته ، به تفصيل از آراء و افكار ضدّ اسلامى طالبوف در كتاب مسالك المحسنين و ديگر آثار وى سخن گفته و به مبارزهء مؤثر خود با وى تصريح مىكند . نامهء مزبور در فصل بعد خواهد آمد .
البته ، تنها گروه تقىزاده مورد انتقاد حاجى ميرزا ابو تراب قرار نداشت . بلكه كسانى نيز كه از اسلام و مسلمانى بىبهره نبودند ، و حتى بعضا كسوت روحانيت بر تن داشتند ،
هامش
- تلعين بنده حالا مسبوق هستيد كه حاجى شيخ فضل اللّه در مجلس درس خود چه بيداد كرده و جناب عون المجاهدين آقا سيد جمال نيز از روى تقيه سكوت به معنى رضا فرموده » ( همان : ص 45 ) .
( 1 ) . ايدئولوژى نهضت مشروطيت ، 1 / 240 .
( 2 ) . ر . ك ، خاطرات حاج سياح ، ص 574 ؛ آزادى و سياست ، صص 16 - 17 ؛ از صبا تا نيما ، يحيى آرينپور ، 1 / 289 .
براى برخورد خصمانهء وى با شيخ فضل اللّه ر . ك ، آزادى و سياست ، صص 57 - 58 .