برخورد چنين كسى با اسلام ، و ميراث علمى و فرهنگى آن ، ناگفته پيدا است .
شادروان مدرس تبريزى ، با ذكر نام برخى از آثار طالبوف ، خاطرنشان مىسازد كه « در بعضى از آنها جملاتى ديده مىشود كه به حسب ظاهر ، مخالف مقرّرات مطاعهء اسلاميّه مىباشد » . « 1 » كتابهاى طالبوف جاىجاى از بدآموزيهايى چون تحقير ادب و فرهنگ ايران اسلامى « 2 » ، دفاع از تغيير خط و ترك كتب قديمى اسلامى « 3 » ، توهين به ملت ايران « 4 » ، بدگويى از علما « 5 » ، موهوم انگاشتن خوارق عادات نظير
هامش
( 1 ) . ريحانة الادب ، 4 / 17 .
( 2 ) . در مسالك المحسنين ( ص 76 ) مدعى مىشود : « كتب ادبيات ما ، همه ، حاكى تملق و چاپلوسى و تحمل ظلم و فساد و استبداد و اجبار است » !
( 3 ) . در مسالك المحسنين از خيال عالى « تغيير خط » سخن گفته ( ص 101 ) و آن را زمينهساز اتحاد شيعه و سنّى مىشمارد ! ( ص 103 ) . نيز از كنار گذاشتن كتب سابقهء مذهبى دم زده و مدعى مىشود كه اتحاد اسلامى هيچ راهى جز « تغيير الفباء » و « ترك كتب قديمه » ندارد ( صص 103 - 104 ) . در كتاب نخبهء سپهرى نيز به رجال سياسى و سلاطين ايران و عثمانى توصيه مىكند كه « بهترين وسايل احياى توحيد » مدفون شده توسط « ملت اسلام را در تغيير الفبا دانند » ! ( ايران در آستانهء انقلاب مشروطيت ايران و ادبيات مشروطه ، باقر مؤمنى ، ص 75 ) .
( 4 ) . در سياست طالبى ( ص 122 ) مدعى مىشود كه : اسرافيل ايام چندين صور دميده ولى ايرانى سر از خواب جهالت برنداشته است ! يا تعبيرى چنين مىآورد : « چرا مثل هموطنان خودم ، نفهميده و نسنجيده ، به او آمرى و تحكم مىكردم » ( مسالك المحسنين ، ص 252 ) يا قول « حكيم آلمانى » را يادآور مىشود كه گفته است : « فقر روحانى ايران به جايى رسيده كه مىتوان گفت جماد متحركاند » ( همان : ص 174 ) . نيز كتاب « سرگذشت حاجىباباى اصفهانى » تأليف جيمز موريهء انگليسى را - كه سراپا توهين و تحقير ايران و ايرانى بوده و جزئى از هجمهء فرهنگى و چهرهپردازى خصمانهء غرب از ايران اسلامى است - « كتاب دائم الحى » يعنى هميشه زنده مىخواند ! ( همان : ص 275 ) . براى اظهارات توهينآميز طالبوف راجع به ملت ايران ، به عنوان مدفون قبور جهالت و كشورى همه غافل . . . همچنين ، ر . ك ، اسناد سياسى دوران قاجاريه ، گردآورى ابراهيم صفايى ، صص 369 - 370 ؛ آزادى و سياست ، ص 46 و 52 و 73 .
( 5 ) . در سياست طالبى ( ص 120 ) « اكثر ملّاها » را « بىدين و عمل » مىخواند و اين در حالى است كه در همان كتاب ( ص 127 ) ، پلوتيك انگليسىها را ترقى و نظم ايران مىشمارد ! شگرد طالبوف ، به سيرهء معمول آثار ماسونى ، آن است كه به نحوى غلوآميز ، چهرهاى زشت و نفرتبار از گذشته و حال ايران ترسيم كرده و تقصير آن را نيز به گردن علما بيندازد ( براى نمونه ، ر . ك ، مسالك المحسنين ، صص 112 - 113 ) يا آنكه ترقى اروپاييان را ناشى از كنار گذاردن روحانيان شمارد ، چنان كه علت پيروزى فرانسويها را نفى روحانيت كه كرم جامعهء فرانسه است دانسته است ( همان : ص 231 . دربارهء محتويات ضد آخوندى آثار طالبوف ، همچنين ، -