فيلسوفان عهد جديد مىنويسند چند كلمه از آنها ايراد مىكنم » . « 1 » دكتر عبد الهادى حائرى ، با ذكر اين نكته ، طالبوف را همچون فتحعلى آخوندوف ، از « هواخواهان بىقيدو شرط نظامهاى غيردينى و يا سكولاريستهاى يكدنده » مىشمرد « 2 » و جلال آل احمد او را در رديف ملكم خان ارمنى ، « پيشواى روشنفكران غربزدهء ما » . « 3 » جز اينها ، طالبوف ، ثناخوان پيشگامان غربزدگى و فراماسونرى در ايران و قفقاز نظير ملكم و آخوندوف است . « 4 » نكتهء قابل تأمل ديگر در انديشه و آثار طالبوف ، موضع او در قبال استعمار غرب است كه به نحوى ظريف ، خواننده را بهسمت تبرئه و تطهير بريتانيا سوق مىدهد . در اين زمينه نيز ، دكتر حائرى سخن و تحليل جالبى دارد :
طالبوف در تمجيد از رژيم مشروطه و مردم انگليس كوشش دارد بهترين واژههاى فرهنگ خود را به كار برد . مثلا مشروطهء انگليس را « جقهء تاج افتخار انگليس » و قوانين مشروطهء كشورهاى ديگر را « رنگوبوى از گل و طراوت و نكهتى از سنبل گلستان غيرت انگلستان » مىنامد و سرانجام مىگويد : « مرحبا به قومى كه در يك زندگى . . .
شرف دو حيات را نايل هستند . يكى حيات ابدان و ديگرى حيات وجدان » .
حائرى به درستى تذكر مىدهد : « درست است كه حكومت مشروطهء انگليس از مشروطهء هركشور ديگرى در جهان ، پيشينهاى درازتر دارد ، ولى اين درازى پيشينه نبايد سبب شود كه ارتكاب اعمال امپرياليستى انگليس و دخالتهاى مستبدانهاى كه آن دولت در امور ملتهاى ديگر جهان از جمله كشورهاى اسلامى و ايران مىكرد و جنگهاى استعمارگرانهاى كه به منظور تأمين منافع طبقات بالا ولى به نام ملت ، و تا حدى هم به نمايندگى از طرف افكار عمومى فريفتهء تبليغات امپرياليستى خود ، به راه مىانداخت حتى لحظهاى از خاطر روشنفكر نوخواهى مانند طالبوف زدوده شود تا بدان حد كه بدون تشريح صحيح سياست خارجى انگليس در كشورهاى ناتوان و عقب نگاهداشته شده در ستايش يك جنبهء تا حدى مثبت آن دولت ، آن هم براى مردم ايران كه بيشاز يك سده بوده است كه از اقدامات استثمارگرانهء آن دولت رنج مىبردند ، آن اندازه واژهها و اصطلاحات زيبا و مبالغهآميز به كار برد » . « 5 »
هامش
( 1 ) . مسالك المحسنين ، ص 288 .
( 2 ) . همان : ص 327 .
( 3 ) . غربزدگى ، ص 36 .
( 4 ) . مسالك المحسنين ، ص 101 ، باتوجه به توضيح مقدمهء كتاب . نيز شاهزاده جلال الدين ميرزا - رئيس افتخارى فراموشخانهء ملكم - را « شهزادهء معارف دوست » مىنامد ، همان : ص 277 .
( 5 ) . تشيع و مشروطيت . . . ، صص 52 - 53 .