داشت و صاحب عروه وى را چشم و عقل منفصل خويش در پايتخت ايران اسلامى مىشمرد . در اين زمينه ، نامهء مهمى ( در آستانهء تأسيس مشروطيت ) از سيد خطاب به او وجود دارد كه به نحوى دروازهء ورود حاجى و سيد به جنبش مشروطيت نيز هست و قبلا در فصل مربوط به جنبش عدالتخواهى پيش از مشروطه ، به تفصيل دربارهء آن سخن گفتيم . خلاصهء مطلب آنكه :
مرحوم سيد صاحب عروه ، در 5 جمادى الثانى 1324 قمرى ( يعنى در بحبوبهء قيام عدالتخواهى ، و هجرت كبراى علماى پايتخت - از آن جمله : شيخ فضل اللّه نورى - به قم ) نامهاى خطاب به چند تن از علماى برجستهء وقت تهران ، از جمله : حاجى ميرزا ابو تراب شهيدى ، نوشت و در آن نامهها - كه مضمونى نزديك بههم دارد - ضمن تفقّد از حال مخاطبان نامه ، خاطرنشان ساخت كه : چندى است از آن حدود ، پيوسته اخبار وحشتآميز و مراسلات مشتمل بر ذكر ورود هتك حرمت فاحش و اهانات بىاندازه از سوى حكومت نسبت به جمعى از علماء عظام مىرسد و جمعى اينجانب را تكليف به بعضى اقدامات مىكنند . سپس از آنان بهعنوان اشخاص مورد وثوق خويش ، و در عين حال حاضر و ناظر قضاياى پايتخت ، خواسته كه در اينگونه حوادث كه « ضررش بر نوع اهل اسلام وارد » شده و به مصالح عامّهء مسلمين مربوط است ، وى را از حقيقت جريان امور بىخبر نگذارند ، بلكه طرق حلّ و رفع آن را نيز بيان دارند تا ايشان ، كه دور از معركه قرار دارد ، بر پايهء بصيرت و آشنايى با حاقّ مسائل ، و به دور از ناپختگيها ، تكليف شرعى خويش در قبال آن حوادث را انجام دهد . او حتى در نامهاش به حاجى ميرزا ابو تراب ( و يكى ديگر از علما ) شديدا گلايه كرد كه چرا و چگونه تا اين زمان ، از نگارش نامه به وى دربارهء اين حوادث دريغ ورزيدهاند ؟
نامهء سيد به حاجى ميرزا ابو تراب كه متن آن در فصول پيشين گذشت - چنان كه گفتيم - ضمنا پيشدرآمدى بر توجه صاحب عروه و حاجى ميرزا ابو تراب به جنبش موسوم به مشروطيت ، و اتخاذ موضع آنان در برابر اين رويداد بحثانگيز بود كه بحث پيرامون آن ، موضوع گفتار بعدى ما را تشكيل مىدهد .
* حاجى ميرزا ابو تراب و مشروطيت
1 . در مشروطهء اول
حاجى ميرزا ابو تراب ، به لحاظ علمى ، شاگرد آخوند خراسانى و صاحب عروه بود