تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
و از هر دوى آنها تصديق اجتهاد داشت . مع الوصف ، در عصر مشروطيت ، رويّه و سليقهء سياسى صاحب عروه را در قبال حوادث و جريانات روز ، به صواب نزديكتر مىيافت و لذا همچون صاحب عروه و حاج شيخ فضل اللّه نورى در صف منتقدان مشروطه قرار گرفت و با ايراد خطابه‌ها و نگارش رساله‌ها و مكتوبات متعدد ، به طرفدارى از مشروطهء مشروعه پرداخت و آن‌گونه كه از فقيه پارسايى چون او انتظار مىرفت ، با جدّيت تمام ، خواستار انطباق كامل رژيم جديد با موازين شرع گرديد . وجههء نظر قزوينى نسبت به مشروطهء وارداتى و هواداران سكولار آن ، سخت منفى بود و در مقابله با اين امر ، به اقدامات گوناگونى دست زد . معرفى ماهيت و افكار غير اسلامى صحنه‌گردانان و نظريه‌پردازان مشروطهء سكولار ( ميرزا ملكم خان ، طالبوف ، تقىزاده ، ملك المتكلمين و . . . ) به مردم و خصوصا مراجع بزرگ نجف از طريق ايراد خطابه و نگارش نامه و رساله ، مهمترين و تأثيرگذارترين اقدام حاجى ميرزا ابو تراب در آن برههء حساس از تاريخ بود .

* نقد افكار ميرزا عبد الرحيم طالبوف

از جملهء فعاليتهاى مؤثر حاجى ميرزا ابو تراب در صدر مشروطه در تهران ، معرفى و نقد افكار غيراسلامى در آثار طالبوف ( نظريه‌پرداز سوسيال دمكرات ) بود كه بىگمان در جلوگيرى از ورود او به مجلس شوراى اول بىتأثير نبود . ميرزا عبد الرحيم طالبوف ( 1250 - 1328 ق ) از تجار ثروتمند و نويسندگان مشهور و تأثيرگذار عصر قاجار است كه در صدر مشروطه تمرخان شورا ( حاكم‌نشين داغستان قفقاز ) مىزيست . وى « از انديشهء سوسيال دمكراسى تا حدى تأثير پذيرفته و با اصول سوسياليسم يك نوع آشنايى خام اما توأم با علاقمندى پيدا كرده بود » . « 1 » در نوشته‌هايش از انديشه‌گرانى مانند ژان ژاك روسو ، ارنست رنان ، ولتر ، بنتام و ديگر « حكما » ى ليبرال وابسته به بورژوازى اروپا نام مىبرد « 2 » و از نظر او : حرف آخر را ، انديشمندان غرب پس از رونسانس زده‌اند : « بنده از خود چيزى نمىگويم . هرچه
هامش
( 1 ) . برخى ملاحظات پيرامون تاريخ انقلاب مشروطيت ، رحيم نامور ، ص 367 و نيز : ر . ك ، مسالك المحسنين ، طالبوف ، مقدمهء باقر مومنى ، ص 58 . براى تعريف تلويحى وى از سوسياليسم ر . ك ، مسالك المحسنين ، ص 58 . ( 2 ) . تشيع و مشروطيت . . . ، عبد الهادى حائرى ، ص 48 .