موثق الدوله ) « 1 » در دست است كه در اوايل ورود حاجى ميرزا ابو تراب به تهران نگارش يافته و به وضوح ، اهتمام آن مرجع بزرگ را به تحكيم مقام و منزلت اجتماعى - دينى شاگرد برجستهء خويش ( حاجى ميرزا ابو تراب ) در پايتخت نشان مىدهد . در نامه چنين آمده است :
. . . به عرض مىرساند : مرجوّ از الطاف و عنايات حضرت اقدس احديّت جلّت آلائه و جمّت نعمائه آنكه خاطر مبارك را مصون از ناملايمات و مقرون به توفيقات و تأييدات بدارد .
از آن راهى كه خلوص نيت و حسن عقيدت و صفاء فطرت و مودت به خاندان رسالت صلوات اللّه عليهم اجمعين و محبت به علماء شريعت مطهره را از حضرت اجل و الا دامت شوكته مسبوق و معهود است و قرة العين محترم آقاى آقا سيد على وفّقه اللّه تعالى شرحى از معالى اخلاق و مكارم صفات نفسانيهء آن جناب نوشته بود ، مناسب دانسته كه سركار اجلّ و الا دام اقباله العالى را دلالت نمايم به عالم ربانى و متقى صمدانى جليل القدر و رفيع المنزله ، سركار شريعتمدار عمدة العلماء العظام ، نخبة الفقهاء الفخام ، آقاى حاجى ميرزا ابو تراب شهيدى دامت بركاته كه مدت زمانى در نجفاشرف به تحصيل علوم دينيه و تكميلات نفسانيه اشتغال ، و به حمد اللّه و المنة علما و عملا و اخلاقا ممتاز و در مجالس و محافل علميه مفتخر و سرافراز ، حاوى مراتب ساميه و جامع معالى راتبه و راقى مراقى جليلهء درجات استنباط مىباشند و اينجانب با آنكه دلبندى مخصوص به ايشان داشته ، به واسطهء احتياج اهالى قزوين به عالم متقى كامل متين ، محض ترويج شريعت مطهرهء حضرت سيد المرسلين صلوات اللّه عليه و آله الطاهرين ، بر خود ايثار نموده و ايشان را روانه نمودم .
از قرار معلوم جمعى چنين مصلحت دانسته كه ايشان در طهران متوقف باشند . رجاء واثق آنكه قدر نعمت وجود مبارك ايشان را كما ينبغى شناخته و آن وجود محترم را مغتنم دانسته بذل عنايت و مرحمت و طرفدارى فرموده كه قدر ايشان مجهول نماند و مراتب ايشان محفوظ باشد . . .
ميان حاجى ميرزا ابو تراب و صاحب عروه ، مستمرا مكاتبه و نامهنگارى وجود
هامش
( 1 ) . موثق الدوله مغرور ميرزا ، ناظر مظفر الدين شاه و از همراهان او در سفر سوم به فرنگ ، و نيز از اطرافيان و مقرّبان احمد شاه بود . صاحب عروه ، در رفع حوائج مردم ، از جمله متوسل به وى مىشد . نامهء صاحب عروه به آقا سيد ريحان اللّه كشفى بروجردى ، مورخ 5 جمادى الثانى 1324 ق ، كه به موثق الدوله اشاره دارد ، قبلا گذشت .