چونكه اطلاع تام به حدود اين مطلب داشتم مضادّيتش با اصول اسلام و مخالفتش با قواعد شرع و ناسازگاريش با مزاج ايران ، خوب واضح مىشود و آن اصول دينى كه سابق عرض شده بود كه مشغول گفتن و نوشتنم مقدمهء همين مطلب بود كه برحسب كنايه ، معروض شده بود و بعد از آنكه توپ ناصر اسلام يعنى توپ محمد و على صدا كرد لذا بىملاحظه اين رسالهء مفرده را نگاشتم ، چونكه خوانده بودم : اذا ظهر [ ت ] البدع . . . » .
به اين رساله باز هم در آينده اشارتى خواهيم داشت .
* پيوند با صاحب عروه و بيت وى در تهران
اجازات علمى و روايى مراجع بزرگ نجف و تهران به حاجى ميرزا ابو تراب ، نشان از علاقه و احترام خاصّ آنان نسبت به وى دارد . اما آنسان كه از اسناد و مدارك موجود برمىآيد ، در بين مراجع بزرگ تشيع ، آيت اللّه صاحب عروه در نجف و دستگاه وى در تهران توجه زيادى به حاجى ميرزا ابو تراب ، و ترويج و تقويت مقام علمى و اجتماعى وى در بين مردم نشان مىدادهاند ، و نامههاى متعددى كه از صاحب عروه و فرزند وى ( آقا سيد احمد يزدى طباطبايى ) در دست مىباشد گواه بارز اين امر است .
پيش از اين ، به نقش دستگاه صاحب عروه در تهران براى كشاندن حاجى ميرزا ابو تراب از قزوين به پايتخت اشاره داشتيم . مىافزاييم : سيد احمد طباطبايى يزدى ، فرزند صاحب عروه كه از سالها پيش از مشروطيت تا پايان دوران موسوم به استبداد صغير در تهران اقامت داشت ، با حاجى ميرزا ابو تراب ارتباطى گرم و صميمى داشت و در نامههايش به پدر ، كرارا از وى ياد مىكرد و خواستار اقدام پدر به پشتيبانى و تقويت مقام اجتماعى وى نزد علما و مردم تهران مىگرديد . براى نمونه ، در اوايل ورود حاجى ميرزا ابو تراب به تهران ، طىّ نامهاى به پدر ( مورخ 19 محرم 1324 ) از ايشان مىخواهد كه سفارش حاجى ميرزا ابو تراب را به آقا سيد ريحان اللّه كشفى بروجردى ( عالم برجستهء پايتخت ) بكند . صاحب عروه نيز در نامهاى كه روز 5 جمادى الثانى 1324 ق به آقا سيد ريحان اللّه مىنويسد ، از حاجى ميرزا ابو تراب با عنوان « جناب مستطاب شريعتمدار ، عماد العلماء الأعلام آقاى حاجى ميرزا ابو تراب شهيدىقزوينى دامت بركاته » ياد كرده و تأكيد مىكند كه وى « مورد وثوق و اطمينان » او است .
نامهء ديگرى كه از صاحب عروه خطاب به يكى از رجال مهم و متدين تهران ( احتمالا