تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥

* « تذكرة الغافل » از آن كيست ؟

رسالهء « تذكرة الغافل و ارشاد الجاهل » ( خط ملك الخطاطين ، چاپ سنگى ، تهران 1326 ق ) يكى از رسائل مشهورى است كه توسط مشروعه‌خواهان در دوران موسوم به استبداد صغير ، در نقد مشروطهء سكولار ، نوشته شده و در آثار مورخان و تحليلگران مشروطيت ، فراوان بدان استناد مىشود . فريدون آدميت در بررسى ديدگاه « مشروعه خواهان » فصلى مبسوط را به بحث دربارهء اين رساله اختصاص داده و به رغم برخورد تند با آن ، نويسنده‌اش را « در تشريح ناسازگارى احكام شريعت با اصول مشروطگى ، توانا » مىشمارد . « 1 » به رغم استناد و نقد فراوان مطالب تذكرة الغافل ، هويت نويسندهء آن معلوم نيست . فريدون آدميت ( به استناد گزارشى از ناظم الاسلام كرمانى ) « احتمال » مىدهد نويسندهء رساله ، سيد احمد يزدى طباطبايى فرزند صاحب عروه باشد . « 2 » دكتر عبد الهادى حائرى ، به استناد گفتهء مرحوم آيت اللّه نجفى مرعشى مؤلف تذكرة را حاج شيخ عبد النبى نورى ( مرجع فقيد تهران ) مىشمارد . « 3 » در مقابل اين نظريات ، شهرتى وجود دارد كه تذكرة الغافل را به شيخ فضل اللّه نورى منسوب مىكند . فىالمثل نسخهء خطى كه از اين رساله ( مربوط به رجب 1349 ق ، كتابت محمد صادق رشتى انزليجى ) وجود دارد رساله را « از بيانات و مقالات مرحوم مغفور . . . حاج شيخ فضل اللّه نورى شهيد . . . » مىشمارد . « 4 » همچنين ، چاپ سنگى تذكرة الغافل ( موجود در كتابخانهء آيت اللّه نجفى قم ) به‌عنوان مؤلف ، نام شيخ را بر پيشانى دارد . عدم ذكر نام مؤلف در آغاز كتاب ، و نيز مشابهت كلى مندرجات و منطق آن در نقد مشروطيت با اظهارات شيخ نورى نسبت به مشروطه ( در عصر استبداد صغير ) مسلّما در ايجاد اين شهرت و دوام آن در تاريخ ، بىتأثير نبوده است . بر پايهء اين شهرت ، آقاى محمد تركمان تذكرة الغافل را در كتاب دوجلدى خود ( كه حاوى اعلاميه‌ها ، مكتوبات و رسائل شيخ نورى است ) در شمار آثار شيخ آورده است . دليل وى بر تعلق رسالهء تذكرة به شيخ ، آن است كه شخصيتى چون شيخ آقابزرگ تهرانى ( كتاب‌شناس و تراجم‌نگار
هامش
( 1 ) . ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران ، 1 / 261 . ( 2 ) . همان : 1 / 260 . ( 3 ) . تشيع و مشروطيت . . . ، ص 227 و 356 . ( 4 ) . رسائل مشروطيت ، به كوشش غلامحسين زرگرىنژاد ، ص 172 و 719 .