تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
تصحيح شده‌ها هم غير صحيح است ، مع ذلك « 1 » قبول نكرده‌اند و مىگويند قوانين مشروطه بايد مطابق قوانين دول خارجه باشد و غير آن ممكن نيست پيشرفت نمايد ، و عجالتا مردم دو فرقه‌اند . شاه هم گفته است من مشروطه را قبول كردم درصورتىكه مطابق قانون شرع بوده باشد و بايد تمام قانونها را بفرستيم نجف‌اشرف نزد علماء اعلام ، اگر تصحيح كردند و تصويب نمودند آن‌وقت اجرا شود . و فرنگىمآبها و دهرى مذهبها سخت در مخالفت شرع ايستادگى دارند و تمام بلاد را شورانده‌اند كه شاه مىخواهد مجلس را برهم زند و مشروطه را بر طرف نماند ، اين حرف را زده است . در اين صورت بايد ايستادگى نمود كه احكام شرع از بين نرود و ترتيب اين كار اين است كه اول [ از سوى آقايان مراجع عراق ] تلگرافى مجتمعا به تمام بلاد ايران بشود ، مردم را تسلّى بدهيد كه بايد اساس امر مجلس از اول ، محكم باشد كه بعدها اسباب گفتگو و نزاع نشود ، لذا بايد قدرى تأمل نماييد قانون اساسى را طلبيده تصحيح نماييم ، آن‌وقت به موقع اجرا برسد . يك تلگرافى هم مجتمعا به شاه بشود كه نظامنامه و قانون اساسى را ارسال نجف داريد [ تا ] به نظر ما هم برسد كه شورش مردم بخوابد و كار هم صحيح شود . زياده جسارت است . قانونى را كه نوشته بودند سواد كرده در جوف پاكت ارسال مىدارم [ كه ] از لحاظ مبارك بگذرد . آنچه به مركّب سياه نوشته ، اصلى است و آنچه به مركّب قرمز نوشته شده آن تصحيحاتى است كه شده است . آن ورقهء علىحده « 2 » فصولى است كه نوشته‌اند اضافه شود و تمام آنها محلّ حرف شده است . و حرف بزرگ عمده اين است كه ، حقوق [ مسلمانان و كفار ] بايد مساوى باشد ، كفار و مسلمين يكسان باشند ، آن لفظ مشروعه [ را ] بايد ساقط نمود و ديگر آنكه انجمن علمى [ - هيئت مجتهدان ناظر بر مصوبات مجلس ] هم لازم نيست ، مرافعات هم نبايد به احكام شرع باشد . زياده جسارت است . اجمالا عرض مىكنم ترويجى [ كه ] در اين ازمنه ، من و حاجى ميرزا ابو تراب « 3 » و بعضى از مقدسين ديگر از شرع كرديم احدى نكرده تا به حمد اللّه كار به اينجا كشيده كه حال نصف اهل تهران كه متدين باشند در انجام اين امر همراه شده‌اند . اين عرض هم
هامش
( 1 ) . در اصل : مع ذالك . ( 2 ) . در اصل : علاحده . ( 3 ) . مقصود ، آيت اللّه حاجى ميرزا ابو تراب شهيدىقزوينى است : شاگرد برجستهء صاحب عروه و آخوند خراسانى ، و داراى تصديق اجتهاد از آنان ، و عالم شاخص تهران در عصر مشروطه ، و نويسندهء رسالهء مشهور « تذكرة الغافل و ارشاد الجاهل » در نقد مشروطهء سكولار . دربارهء او به تفصيل در فصل آينده سخن گفته‌ايم .