ديگرى بود كه شيخ در خلال لوايح ايام تحصن به چاپ آن مبادرت ورزيد . « 1 » به همين نمط ، در دوران موسوم به استبداد صغير نيز ، سيد احمد عريضهء شيخ و علماى تهران به محمد على شاه مبنى بر منع از تجديد مشروطه ( شوال 1326 ق ) را امضا كرد . « 2 »
شيخ و سيد احمد ، در طول دوران مشروطه ، پيش و پس از انحلال مجلس اول ، كرارا با يكديگر ديدار و گفتگو داشتند . در اين زمينه ، نامهاى از سيد احمد به صاحب عروه وجود دارد كه پس از يكى از اين ديدارها نوشته است و در آن ، ضمن گزارش ديدار خويش با شيخ ، سلام مخلصانهء شيخ را به پدر ابلاغ كرده و خواستار صدور نامهاى تفقدآميز از سوى سيد به وى شده است .
شيخ فضل اللّه هم طبعا سيد احمد را از لطف و نوازش خاصّ خويش محروم نمىگذاشت . چنان كه در نامه به آية اللّه سيد كاظم يزدى صاحب عروه ( مورخ محرّم 1327 ) كه يك ماه پس از ترور نافرجام خويش نوشت ، ضمن انتقاد شديد از مشروطه چيان تندرو و پيامدهاى سوء اعمال آنها در كشور ، نوشت : « جناب مستطاب شريعتمدار آقازادهء مكرّم ، آقاى آقا سيد احمد سلّمه اللّه غالبا با داعى هستند و از واردات و حالات طهران خوب اطلاع دارند ؛ البته به عرض مىرسانند كه مطلب از چه قرار است ؟ » . « 3 »
با اين سوابق ، اعدام فجيع و مظلومانهء شيخ ، سيد احمد را سخت متأثر كرد و چون ظاهرا جان خود وى نيز مصون از خطر نبود تهران را - خائفا يترقّب - به سوى قم ترك گفت . چندى بعد هم به عراق رفت و در آنجا ضمن حمايت از مواضع صاحب عروه در قبال مشروطه ، اقداماتى را به نفع استقلال سياسى و تماميت ارضى ايران سامان داد كه بايد در فرصتى ديگر بدان پرداخت . . .
از سيد احمد ، در عصر مشروطيت ، نامههاى متعددى به پدرش صاحب عروه در دست است كه طىّ آنها ، به شرح حوادث مشروطيت و تقابل ميان اسلامگرايان و غربباوران در تهران مىپردازد . ذيلا به گزيدهء اين نامهها ، كه در فاصلهء آغاز مشروطهء اول تا پايان استبداد صغير نگارش يافته ، اشاره مىكنيم :
هامش
( 1 ) . براى مشاهدهء نامهها و تلگرافهاى مزبور ر . ك ، لوايح آقا شيخ فضل اللّه نورى ، به كوشش هما رضوانى ، ص 34 و 38 - 42 .
( 2 ) . رسائل ، اعلاميههاى . . . شيخ شهيد فضل اللّه نورى ، گردآورى محمد تركمان ، صص 156 - 157 .
( 3 ) . نامهء شيخ را براى اولينبار در كتاب « پايدارى تا پاى دار » منتشر كردهايم .