مرحوم لنكرانى ، همين شخص ، پس از شنيدن آن سخن مرحوم آخوند ( سركه انداختيم . . . ) آن مرحوم را مسموم كرد و به ايران گريخت و در خدمت دستگاه رضا خان قرار گرفت .
4 . تهديد سيد به ترور
جناح تندرو و سكولار مشروطه به بدگويى و حتى آزار سيد اكتفا نكرده و بارها در صدد قتل وى برآمدند ، كه البته خداى منّان ، نقشههاى پليدشان را ناكام گذاشت .
جناح تندرو ، البته همهجا و نسبت به همهء شخصيتهاى مخالف ، از در تهديد و خشونت وارد مىشد . به نوشتهء دكتر على الوردى ، نويسندهء عراقى :
در دوران كشاكش هواداران و مخالفان مشروطه با يكديگر در ايران و عراق ، روزى يكى از جوانان فعال و تندرو هوادار مشروطه در عراق ، به منظور گردآورى امضا از علما در تأييد مشروطيت ، به سراغ يكى از روحانيون رفت كه در صحن كاظمين ( ع ) نماز مىگزارد و زمانى كه با امتناع عالم ياد شده از مهركردن ذيل نوشتهاى در تأييد مشروطه ، روبرو شد ، سجاده را از زير پاى وى كشيد و مانع اقامهء نماز او گرديد . اين رويداد ، در كاظمين بلوايى به پا كرد و به واكنش تند مردم بر ضد جوان مزبور ، و دستگيرى و حبس وى توسط حاكم عثمانى شهر انجاميد . انتشار خبر ، مشروطه خواهان را در كاظمين به سختى و تنگنا افكنده و از نفوذ آنان كاست ، و وضع بدين منوال بود تا اينكه با اعلام مشروطيت در كشور عثمانى ، اوضاع دگرگون شد و مشروطهخواهان قوّت گرفتند . . . « 1 »
نسبت به سيد ، اما ، به دليل استوارى گام ، و نفوذ عميق و گستردهء او در بين تودهها ، تهديدها و خشونتها بيشتر بود . شادروان حاج سيد عبد العزيز طباطبايى با تأكيد بر اينكه :
« در عصر مشروطه ، بارها براى ترور سيد نقشهكشى و اقدام شد » ، به موردى از اين امر چنين اشاره كردند :
مرحوم آقا سيد عبد النبى دزفولى ( پدر آقاى سبط ، و نوهء دخترى مرحوم شيخ انصارى ) خيلى به مرحوم سيد شبيه بوده است ؛ بويژه از پشتسر ، از دور ، با سيد هيچ مو نمىزد و يقين مىكردند سيد است . سيد عبد النبى با سيد جعفر بحر العلوم باجناق بوده و شبى به خانهء او رفته بوده است . كوچهها در آن زمان تاريك بوده و افراد
هامش
( 1 ) . لمحات اجتماعية ، 3 / 118 .