علما و متدينين در ميان گذارم . پس از صحبت مزبور ، استاد امر فرمودند كه استفتا آورندگان را فورا به محضرش آورند . جمعى ، از راه نجف و كربلا ، به دنبال آنان رفتند ولى بر آنان دست نيافتند و من ، سرشار از نوميدى و دلشكستگى و تلخكامى ، به نجف بازگشتم . سپس استاد ، نوشتهاى مرقوم داشت كه در آن ، از آنچه بدان فتوا داده بود ، عدول فرموده بود » . « 1 »
3 . توهين و آزار يدى به سيد
آيت اللّه حاج سيد مهدى اخوان مرعشى اظهار داشتند : « مرحوم آسيد محمد كاظم ، مخالف مشروطه بود و مشروطهچىها ايشان را خيلى اذيت كردند . كبريت و سيگار پشت گردنش انداختند . در صدر مشروطه ، مرحوم سيد چهار سال درس نداشت ( مىرفت بيرون شهر ، جايى در شريعه مىنشست و تنها مطالعه مىكرد ) و مشروطهچىها به او خيلى بد مىگفتند . . . » .
مرحوم آيت اللّه حاج شيخ باقر محسنى ملايرى ، از علماى كهنسال و صاحبدل مقيم قم ، به اين بنده راقم سطور اظهار داشت : مرحوم پدرم ، آيت اللّه شيخ ابو القاسم ملايرى ، مىفرمود :
مرحوم آيت اللّه آقا سيد محمد كاظم يزدى ، غروب روز جمعهاى در حرم حضرت امير عليه السّلام مشغول خواندن دعاى سمات بودند . فردى كه داشت سيگار مىكشيد جلو رفت و آتش سيگارش را همينطور پشت گردن آسيد محمد كاظم گذاشت . مرحوم سيد نگاهى به ايشان كردند و هيچچيز نگفتند . پدرم مىافزود : طولى نكشيد همان دستى كه آتش سيگار را پشت گردن سيد گذاشته بود ، مبتلا به قانقاريا ( شقاقلوس ) گرديد و توسط پزشكان قطع شد !
قبلا نيز از زبان مرحوم آيت اللّه حاج شيخ حسين لنكرانى آورديم كه يكى از روحانىنمايان نجف ، در پوشش حمايت از آخوند و مشروطه ، به مرحوم سيد محمد كاظم يزدى توهين و اسائهء ادب مىكرد و حتى يكبار ادرار و . . . را مخلوط كرده و به لباس سيد پاشيده بود . ولى سيد روى مصالح اسلامى به اطرافيان خويش ( كه در مقام تنبيه آن شخص بودند ) گفته بود هركس متعرض وى شود تفسيقش خواهم كرد . به گفتهء
هامش
( 1 ) . همان : 1 / 276 - 282 .