تعريف مىكند كه : در جريان اولتيماتوم 1911 روسها كه با حركت ارتش تزارى به سوى پايتخت ايران ، موجى وسيع از اعتراض بر ضدّ روس تزارى ، حوزههاى نجف و كربلا و ساير نقاط را فراگرفته بود و حتى قرار بود كه آخوند خراسانى و علماى همفكرش براى مقابله با تجاوز روسها عراق را به سوى ايران ترك گويند ، ما به سيد پيشنهاد كرديم كه در مراسم توديع با آخوند شركت كند و ضمن اصرار بر اين امر ، افزوديم كه : در غير اين صورت ، به طلاب و مقلدان شما آزار خواهند رساند . ايشان زمانى كه اصرار ما دائر بر لزوم انجام اين كار جهت محفوظ ماندن از خطرات را ديد ، دستهاى خود را روى زمين نهاده و گفت :
- من خدا دارم ! من خدا دارم ! « 1 »
روح نيرومند و شخصيت نفوذناپذير و باصلابت سيد ، حتى مورد اعتراف ديپلماتهاى خارجى معاصر سيد قرار دارد . زمانى كه سيد به ورود سالداتهاى روسى به ايران ( در اواخر استبداد صغير ) اعتراض كرد و با اين كار ، در كانون توجه ديپلماتهاى غربى ( بويژه انگليسى ) قرار گرفت ، نمايندهء انگليس در بغداد طى تلگرافى به لندن ( مورخ 4 اوت 1909 ) با اشاره به نفوذ بىنظير سيد در منطقهء قفقاز ( خارج از باكو ) نوشت : « سيد كاظم يزدى خيلى مورد احترام است و او بايد مردى باشد داراى يك شخصيت روحى نيرومند كه بتواند در برابر آن همه فشارهايى كه بر او وارد آوردند تا او را به جنبش ملى [ مشروطهخواهى ] ملحق كنند مقاومت كند . » « 2 » متن تلگراف را در صفحات آينده خواهيم آورد .
همين نكته را در كلام ژنرال استورز ( مقام مهم نظامى و اطلاعاتى بريتانيا در خاورميانهء عربى در زمان سيد ) نيز كه با سيد ديدار و گفتگو داشته ، مشاهده مىكنيم ، آنجا كه در شرح ديدار خود با سيد مىنويسد : « سيد ، كه بسيار پير بود . . . با كمال سردى و بىاعتنايى به ما خوشآمد گفت و ما را روى حصيرى كه در بيرون اتاقش افتاده بود نزديك خود نشانيد . در آنجا بود كه به سرّ تأثير و نفوذ زياد و حسن شهرت او پى بردم . در خطوط صورت او قوّهء جاذبهاى وجود داشت و چشمانش خاكسترى و خسته مىنمود ، و در وجود نحيف و خستهء او ، يك قدرت و نفوذ خارق العاده موجود ، و بيان او بسيار سحرآميز بود كه من كمتر در كشورهاى اسلامى نظير آن را ديده بودم » . « 3 » تفصيل
هامش
( 1 ) . همان : ص 211 .
( 2 ) . تشيع و مشروطيت در ايران . . . ، عبد الهادى حائرى ، ص 116 .
( 3 ) . خواندنيها ، سال 6 ، ش 48 ، 1325 شمسى . و نيز ر . ك ، موسوعة العتبات المقدسة ، جعفر خليلى ، ج 6 ( قسم