تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
به گفتگو پرداختند . تا چند هفته اين گفتگوها در ميان مىبود تا روسيان دريافتند كه نمايندگى او از نجف دروغ است و همانا مىخواسته‌اند او را بگيرند كه پانوف آگاهش مىگرداند ، و او را در رخت ناشناسى به راه‌آهن نشانيده بيرون مىفرستد . خود نيز جداگانه بيرون مىآيد . بدين‌سان هردو به باكو بازگشتند . ليكن در آنجا نيز ماندن نتوانستند و كميته موبد را به استانبول فرستاد . پانوف نيز به گيلان آمد كه در شورش آنجا دست داشت » . « 1 » بارى ، چنين جنمى ، از سوى كميتهء باكو به رشت اعزام شد تا به انتظام امور ! و جلوگيرى از تجاوز ظالمين ! بپردازد . و چنين شد كه خبرنگار اخراجى ، سر از رشت درآورد . اما صرف‌نظر از شوخى ، گويى شانس نيز با او يار نبود و به زودى بين او و دار و دستهء يفرم نزاعى سخت درگرفت و كار به سنگربندى و هفت‌تيركشى رسيد ! عبد الحسين نوايى آورده است كه : « . . . بدبختانه يپرم خان كه او نيز مرد باهوش فعالى بود با پانوف بناى ناسازگارى گذاشت و چون طبعا نمىخواست ديگرى در دستگاه انقلاب عرض وجودى كند با پانوف درافتاد و با ايراد نطق براى گرجيان به‌عنوان اينكه « ما انقلاب مىكنيم و پانوف رياست » گرجيها را بر ضدّ او مىشورانيد . به تدريج كار اين اختلاف به آنجا رسيد كه مجاهدين به دو دسته تقسيم شدند . پانوف و همراهانش يك طرف سبزه‌ميدان رشت را سنگر كردند و طرفداران يپرم نيز در طرف ديگر سبزه‌ميدان تمركز نمودند و نزديك بود بناى تيراندازى به يكديگر را گذارند . بيچاره مردم هم مجبور بودند كه كسب‌وكار خود را گذارده جان خود را به سلامت برند . اين صحنه‌هاى تأثرآور
هامش
( 1 ) . تاريخ مشروطهء ايران ، كسروى ، صص 832 - 834 . كسروى پس از بيان مطلب فوق باوجود آنكه - پيش از اين - راپورتهاى جعلى و برساختهء پانوف ( دربارهء گفتگوهاى بين محمد على شاه و لياخوف و روسيان ) را با آب‌و تاب در كتابش آورده و تكذيب مقامات روسى وقت نسبت به آن راپرتها را نيز بىوجه خوانده است به اينجا كه مىرسد چنين مىنويسد : « اين داستان شيخ ميرزا على را كه با همهء هياهويش سود بسيارى نداشت براون و ديگران به گشادى نوشته ، ولى پى به ريشهء آن نبرده و از اينكه شيخ ميرزا على همان موبد بيدگلى مىبود ناآگاه مانده‌اند » ! و گزارش كسروى دقيقا نشان مىدهد كه پانوف ، استاد جعل اسناد و عناوين ساختگى بوده و حتى از جعل نمايندهء دروغين براى مراجع بزرگ شيعهء نجف ابايى نداشته است . در اين صورت ، جاى اين سؤال براى پژوهندهء تاريخ وجود دارد كه كسروى ، چگونه و به چه دليل ، راپرتهاى ارسالى از سوى چنين فردى را معتبر و مورد اطمينان شمرده است ؟ ! خصوصا اينكه آن راپرتها عنوان « محرمانه » نيز به همراه داشته و نفى و اثبات اصالت اين‌گونه چيزها ، اصولا اگر محال نباشد بسيار دشوار است .