تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
پطرسبورگ ) و « روسكوپه سلوو » ( مسكو ) را برعهده داشت . « 1 » برخى از مورخان ، از وى به‌عنوان « عضو حزب سوسيال دمكرات روسيه » و « جاسوس انگليسها » ياد مىكنند . « 2 » پانوف به گروه ادوارد براون و مسترلنچ ( بزرگ سرمايه‌دار انگليسى ) بستگى داشت كه تقىزاده و يارانش را - در دوران استبداد صغير - در اروپا تحت حمايت خود گرفته بودند . پانوف زمان خبرنگاريش در تهران ، علاوه بر نگارش كتابى بر ضدّ محمد على شاه ، چند راپرت محرمانه نيز ( كه اصالت آنها سخت مشكوك است ) از زبان كلنل لياخوف به روسها مبنى بر گفتگوى شاه با لياخوف و سفارت روس در ايران براى كودتا عليه مشروطه‌خواهان و تاروماركردن آنها را « نزد يكى از انگليسيان كه در پترسبورگ مىزيسته فرستاده ، و آن انگليسى اينها را به زبان خود ترجمه كرده نسخه‌هاى آن را به لندن نزد پرفسور براون فرستاده و . . . براون و يك دسته از مردان سياسى انگليسى « 3 » آنها را دستاويز خوبى براى خود دانسته بىدرنگ پراكنده گردانيدند . سپس براون ، هردو از روسى و انگليسى آنها را در كتاب خود « شورش ايران » به چاپ رسانيده ، نيز شيخ حسن نامى از تبريزيان در كيمبريج آنها را به فارسى ترجمه كرده و به روزنامهء شمس در استانبول فرستاده كه روزنامه‌هاى ديگر فارسى از آن گرفته‌اند . سپس نيز يك تن از آزادىخواهان روس به نام « م . پاولويچ س . ايرانيسكى » نسخهء روسى آنها را در يك روزنامهء نهانى روس پراكنده » ساخت . « 4 » و اين در حالى است كه آن راپرتها - به نوشتهء عبد الحسين نوايى - از بنياد ، ساختگى و جعلى بود ! « 5 » به هرروى ، اين‌گونه اقدامات به اخراج پانوف بلغارى از ايران انجاميد و سبب شد كه او دوباره به روسيه بازگردد . اما پانوف در آنجا نيز بيكار ننشسته و اين‌بار هم به ماجراجويى ديگرى - عليه
هامش
( 1 ) . همان : ص 136 . ( 2 ) . رهبران مشروطه ، ابراهيم صفايى ، دورهء اول ، ص 301 و 538 . ( 3 ) . يعنى همان كميتهء مشهور « پرشيا كميتى » كه مستر لنچ انگليسى رياست آن را به عهده داشت و مقرّ آن در لندن بود . ( 4 ) . تاريخ مشروطهء ايران ، احمد كسروى ، صص 590 - 589 . ( 5 ) . نوايى مىنويسد : « نكتهء جالب اينكه چند تلگراف از لياخوف در دست است به سرفرماندهى تفليس كه رئيس مستقيم افسران قزاقخانه در تهران بود و مرحوم كسروى آنها را در جلد سوم كتاب نفيس خود به نام تاريخ مشروطيت ايران آورده است . چندين نفر از معتمدين و ثقات كه من [ - نوايى ] با ايشان صحبت داشته‌ام معتقدند كه اين تلگرافها اصلى نيست و همين پانوف ، كه خود مخبر روزنامهء روسكى ايسلو چاپ مسكو بود ، اين تلگرافات را براى مفتضح‌كردن دستگاه استبدادى روس و محرك نشان دادن ايشان در امر بمباران مجلس ساخته و به روزنامهء مسكو مخابره كرده است » ! ( فتح تهران ، صص 45 - 46 ) .