تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
خوانين بختيارى ( سهامدار شركت نفت انگليسى جنوب ) نيز در پوشش دفاع از مشروطه و حكومت قانون ، در منطقهء اصفهان سر به شورش برداشتند . ستار خان و يارانش ، با قيام « خالص و پرمخاطرهء » خويش در تبريز بر ضدّ قشون دولتى ، افق بستهء تاريخ مشروطه ( پس از انحلال مجلس شوراى اول ) را گشوده و با ورود سالداتهاى روسى به تبريز مجبور به اختفا يا پناهندگى به كنسولگرى عثمانى شده و عملا از دور خارج شده بودند و اينك نوبت عناصر مظنون به وابستگى به روس و انگليس ( نظير سپهدار تنكابنى و سردار اسعد بختيارى ) بود كه در رشت و اصفهان ، پرچمدار قيام براى تجديد مشروطه شوند . ابراهيم صفايى مىنويسد : « سپهدار به دعوت كميتهء ستار و مجاهدان گيلان از انزلى وارد رشت شد و در ميان استقبال پرشكوه مجاهدان و فريادهاى " زنده‌باد سردار آزادىخواه " در منزل " سردار منصور رشتى " سكونت كرد ، در همين اوقات چرچيل كاردار سفارت انگليس هم به رشت آمده با سپهدار و سران قيام ملاقات و گفتگوهايى محرمانه به عمل آورد ( صفحهء 7 شرح زندگى سپهدار ، صفحهء 286 جلد 2 كتاب آبى ) . قنسول روس هم كه با عمليات قيام‌كنندگان روى موافق نشان داده بود با چرچيل ملاقات و گفتگو نمود و اعتماد قيام‌كنندگان بيشتر شد . پس از مراجعت چرچيل ، سفارت روس اعلاميه‌اى صادر كرد و قيام اصفهان و گيلان را به رسميت شناخت . سپس به بهانهء همين قيامها كه با حمايت خودشان رونق گرفته بود قرارداد 1907 را مستند قرار داده به‌عنوان وجود اغتشاش و ناامنى ، روسها در انزلى و انگليسىها در بوشهر نيرو پياده كردند . « 1 » سران قيام گيلان كميتهء انقلاب تشكيل دادند و كميسيونهاى مختلفى درست كردند و به نام اعانه ، به عنف و زور ، بيش‌از 150 هزار تومان از مردم پول گرفتند و مقدارى را بين خود تقسيم كرده ، مقدارى را هم براى خرج قشون‌كشى ذخيره نمودند . « 2 » به‌هرحال ، پس از فتح رشت ، مشروطه‌خواهان دامنهء اقدامات خويش را گسترش دادند و به انديشهء تسخير ديگر نقاط و از جمله ، پيشروى به سوى پايتخت افتادند . و اينجا بود كه سروكلّهء جناب « پانوف » پيدا شد .
هامش
- 41 - 40 و 197 - 205 . ( 1 ) . ر . ك ، گزارش ايران ، مخبر السلطنهء هدايت ، ج 4 ، صص 83 - 91 . ( 2 ) . رهبران مشروطه ، ابراهيم صفايى ، دورهء اول ، صص 538 - 539 . به داستان پول گرفتن مشروطه‌چيان از مردم و متمكنين شهر را عبد الحسين نوايى در فتح تهران ، صص 40 - 41 اشاره دارد .