وسايل براى باز شدن پاى اجانب به مملكت است . . . » . « 1 »
زمانى كه روسها در اواخر دوران موسوم به استبداد صغير به پارهاى از مناطق شمالى كشور ( همچون تبريز و . . . ) لشكر كشيدند مرحوم صاحب عروه طىّ تلگرافى به محمد على شاه ، شديدا اعتراض خويش را نسبت به ورود روسها اعلام داشت و شيخ فضل اللّه نيز - علاوه بر آنكه براى حفظ جان از آسيب مخالفان ، به سفارتخانههاى اجنبى پناه نبرد - در طول دوران مشروطهء اول ، همه وقت ، نگرانى خود را از گسترش موج هرج ومرج و آشوب در كشور ، و خطر سقوط آن در كام بيگانگان ، فرياد كرد و تأييد « مشروط و جهتدار » ش از حكومت مركزى وقت نيز عمدتا به همين نگرانى بازمىگشت ( تفصيل اين بحث را در كتاب « كارنامهء شيخ فضل اللّه نورى ؛ پرسشها و پاسخها » آوردهايم ) .
براى روشنتر شدن مفاد سند ، توضيحى پيرامون سلطهء مشروطهچيان تندرو بر استرآباد ، و هويّت رهبر عمليات سياسى و نظامى آنان ( پانوف بلغارى ) ضرورى مىنمايد :
* پانوف بلغارى ، محور آشوب در استرآباد
16 محرم 1327 ق ، مشروطهخواهان تندرو و سكولار مقيم رشت ، شامل معز السلطان رشتى ، حسين كسمايى ، يفرم ارمنى و جمعى از تروريستهاى وارداتى گرجى و قفقازى ( كه « كميتهء ستار » را در شهر رشت بنياد نهاده و رهبرى جنبش مشروطه را در اختيار گرفته بودند ) با نقشهء از پيش تعيين شده ، آقا بالا خان سردار افخم - حاكم گيلان از سوى محمد على شاه - را به قتل رساندند و پايتخت گيلان به تصرف مشروطهخواهان درآمد .
2 روز بعد ، سپهدار تنكابنى ( كه اينك ، پس از سالها خدمت به استبداد ، « با اشارهء سفارت تزارى » ، به اردوى مشروطه پيوسته بود ) از انزلى وارد رشت شد و به مقام فرماندهى كل قواى مشروطه برگزيده گشت . همچنين ، در پى ورود سپهدار به شهر ، انجمن ايالتى تشكيل يافت و اعضاى آن ( بهعنوان تأمين هزينهء پيشبرد انقلاب و تأمين امنيت شهر ! ) به غارت ثروتمندان شهر و نيز مردم عادى پرداختند . « 2 » همزمان با اين امر ،
هامش
( 1 ) . اوراق تازهياب مشروطيت و نقش تقىزاده ، به كوشش ايرج افشار ، ص 516 .
( 2 ) . ر . ك ، رهبران مشروطه ، ابراهيم صفايى ، دورهء اول ، صص 536 - 538 ؛ فتح تهران ، عبد الحسين نوايى ، صص