سيد ، سنگ صبور خلق در عصر مشروطه
صاحب عروه ، به مثابهء مرجع تقليد بسيارى از شيعيان جهان ، در كانون تظلّم و شكايت مردم از مشكلات و نابسامانىهاى اجتماعى ، سياسى و فرهنگى عصر قرار داشت و بويژه در كوران حوادث مشروطيت ، مستمرا نامههاى زيادى از نقاط مختلف ايران به دست وى مىرسيد كه در آن ، جزئيات اخبار كشور ، و رخدادهاى تلخ همزاد با مشروطه مطرح مىشد و براى حلّ آن از مرجع تشيع ، چارهجويى و استمداد مىگشت .
نامهء بسيار مهم ، خواندنى و سوزناك يكى از اهالى استرآباد خطاب به سيد ( در تاريخ 6 ربيع الثانى 1327 ق ، مقارن با اواخر دوران موسوم به استبداد صغير ) يكى از اين نامهها است كه به شرح اوضاع اسفبار استرآباد ، و هرجومرج و اغتشاش شديد حاكم بر آن پس از ورود مجاهدين وارداتى و داشناكهاى ارمنى به آن شهر و سلطهء آنان بر دوائر دولتى مىپردازد و پيامدهاى سوء اين امر : هجوم طوايف تركمان به استرآباد ، تحصن مردم در سفارت روسيه ، و نهايتا ورود سالداتهاى روسى به شهر را شرح مىدهد ، و نويسندهء آن ، از بيم جان ، به نام و امضاى خويش تصريح نمىكند .
اغتشاش شديد حاكم بر شهر و پيامدهاى سوء آن ، نويسندهء نامه را چنان هراسان و اندوهگين ساخته است كه از ورود سالداتهاى اجنبى به داخل شهر و امنيت نسبى شهر در سايهء سرنيزههاى آنان ، خداى را سپاس مىگويد ! غافل از آنكه اين حادثه - صرفنظر از تأثيرات مخرّب آن بر اقتصاد و سياست كشور - اساسا خود حلقهاى از حلقات بهم پيوسته و ظريف توطئهء استعمار روس و انگليس ( در آن برهه از تاريخ ) جهت تجزيهء ايران اسلامى به مناطق نفوذ و اجراى قرارداد 1907 بود ! و دلخوشى به امنيت موقت حاصله از ورود قواى خارجى ، ضرب المثل پناه بردن از مار غاشيه به عقرب جهنّم را تداعى مىكند !
* هرجومرج و آشوب ؛ زمينهء تجاوز بيگانگان به كشور
گفتنى است كه ، شهر مرزى استرآباد ، به علت همجوارى با روسيهء تزارى ، از