آيت اللّه شيخ محمد حسين آل كاشف الغطاء در كتاب خويش : « عقود حياتى » ، راجع به روند انحرافى جريان مشروطيت در ايران سخنى درخور تأمل دارد :
و لو انّها خرجت من الاستبداد الى دستوريّة صحيحة لكانت حياة سعيدة لتلك الامة ، و لكنّها خرجت من استبداد سىّء الى فوضى الى استبداد اسوء الى دكتاتوريّة تعيسة كما هى عليه فى عصرنا . « 1 »
يعنى ، اگر رژيم حكومتى حقيقتا از استبداد به نظام قانونى و مشروطهء صحيح تبديل مىشد همانا اين امر حياتى سعادتمند را براى مردم به ارمغان مىآورد ، ولى اين آرمان محقق نشد ، بلكه رژيم حكومتى ، از « استبداد پليد » به « آنارشيسم و هرجومرج » انجاميد و هرجومرج نيز « استبدادى بدتر » و نهايتا « ديكتاتوريى شرور و مهلك » را در پى داشت ، چنان كه در عصر ما وضع بدينمنوال است .
كسروى ، كه عناد « بيمارگونه » اش با اسلام و روحانيت ، مشهور آفاق است ، انگيزهء سيد را در مقابلهء با مشروطهء سكولار ، رياستطلبى مىشمارد ! « 2 » درحالىكه تراجمنگاران سترگ معاصر ، آنگونه در بخشهاى نخستين كتاب حاضر ديديم ، در اعتقاد به زهد و تقواى سيد متفقاند . بحثهاى اخير نيز نشان داد كه مخالفت « اصولى » سيد با مشروطه ، صرفا ريشه در « تشخيص قاطع دينى و سياسى » او داشته است . درواقع ، وى با « تحديد » استبداد و « قانونمند شدن » رژيم حكومت ( به شرط رعايت مصالح ملى و موازين اسلامى ) مخالفتى نداشت و مشروطه را به قيد « مشروعه » يعنى انطباق با موازين و احكام شرع ، مىپذيرفت .
از نامههاى سيد در دوران مشروطه به افراد مختلف به روشنى برمىآيد كه وى ، « دفع كفريّات و حفظ عقيده و اجراى قوانين محكمهء قرآنيه و شريعت ابديّهء محمديّه » همراه « با ملاحظهء جهات موجبات صلاح و صيانت دين و دماء « 3 » مسلمين » را « اهمّ فرائض ربّانيّين علماء » مىدانست « 4 » و تقابلش با مشروطهخواهان ( سكولار ) نيز از همين امر منشأ مىگرفت . آن زمان نيز كه گروههاى ترور ، در بحبوحهء مشروطه ، به تهديدش برخاستند ، صريحا فرمود :
هامش
( 1 ) . نقل از : يادداشتهاى حاج سيد عبد العزيز طباطبايى .
( 2 ) . تاريخ مشروطهء ايران ، ص 381 .
( 3 ) . دماء : خونها .
( 4 ) . رسائل ، اعلاميههاى . . . شيخ شهيد فضل اللّه نورى ، گردآورى محمد تركمان ص 240 ، تلگراف مرحوم سيد به آخوند ملا محمد آملى .